ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمودی
جواد محمودیدانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
جواد محمودی
جواد محمودی
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

زندان خویشتن؛ قصه‌ی انسان‌هایی که کلید آزادی را در جان خود می‌جویند

زندانی خویشتن بودن، زندانی و زندانبان یک نفر است!
زندانی خویشتن بودن، زندانی و زندانبان یک نفر است!

می‌دانم، همه‌ی ما در جست‌وجوی آزادی هستیم.
البته نه آزادی‌ای که میله‌های آهنی زندان را بشکند؛
که آن زندان، به هر روی روزی به پایان می‌رسد.
آزادی‌ای که ریشه در جان دارد.

عبدالکریم سروش، در خوانشی از مثنوی مولانا، گفت:
بدترین زندان، زندان خویشتن است. زنجیری که دست و پای جان را می‌بندد، نه آهن است و نه فولاد.
زنجیر، ناپیداست؛ اما سخت‌تر از هر آهنی.

سهراب سپهری خوب فهمیده بود:
«هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است.»
پس چگونه ممکن است زندانبانان، روح آزاد آدمی را به بند بکشند؟
و مگر نه این است که در آشویتس، همان جایی که نامش لرزه بر اندام تاریخ می‌اندازد،
انسان‌هایی بودند ـ به روایت ویکتور فرانکل ـ که با قامت افراشته‌ی جان،
هنوز آزاد می‌زیستند؟

اما... وای اگر زندان، زندانِ خویشتن باشد! آنجا نه حکمی صادر شده، نه تاریخ آزادی‌ای در پیش است. نه قاضی‌ای وجود دارد، نه عفوی، نه تخفیفی.
خودِ ما، زندانبان خویشیم.
این‌گونه است که هیچ راهی جز یافتن کلید درونی وجود ندارد.

آدمی، برای رهایی از این زندان، نمی‌تواند تنها به تغییر شغل، مهاجرت یا بریدن از دیگران دل خوش کند.
این زندان، با هواپیماها و قطارها شکسته نمی‌شود.
این زندان را تنها سفر درون و تغییر در جان می‌تواند در هم بشکند.

به سهراب سپهری نگاه کن:
ابری نیست، بادی نیست، می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها، روشنی، من، گل، آب
پاکی خوشه‌ی زیست...
مادرم ریحان می‌چیند: نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر
و خدایی که در این نزدیکی است...


این‌ها ساده‌ترین تصویرهای جهان‌اند، اما در نگاه او، به کلیدی برای آزادی بدل شدند. شاید راز رهایی در همین نزدیکی‌هاست؛
در ساده‌زیستی، در نقاشی‌های خاموش او، در همدمی با طبیعت، در صیقل دادن ذهن و ضمیر.

اکثر مردمان اما، در زندانی شیشه‌ای گرفتارند:
زندان عادت‌ها، ترس‌ها، بایدها و نبایدهای ساختگی.
و خوشا آنان که این شیشه را شکستند،
که جرئت کردند آزادانه و شجاعانه زندگی کنند؛
نه در بند گذشته، نه بیمناک آینده،
که در همین دم، سبکبال و روشن.

معنای زندگیسهراب سپهریویکتور فرانکلخودشناسی
۴
۰
جواد محمودی
جواد محمودی
دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید