موشها میدانند
دانههای گندم را انبار؛
پهنهی دریاهاست
بمبها باید انبار شوند!
موشها میدانند
دگر آنروز رسیده است که پولاد جوند
بمب و باروت مقویتر از گندم و جو ست
عدل فریاد کشید:
- احتکار، خارج از قانون است
بمبها باید مصرف گردند!
عطر باروت زمین را بوئید...
«نصرت رحمانی»

امروز بر سرِ جنازهای ایستادهایم که نامش را «خودکفایی» گذاشته بودیم، اما بوی گند «انزوا» میدهد. جسدی را کالبدشکافی میکنیم که دهانش از گرسنگی باز مانده است. ایران، در جهانِ «وابستگیهای متقابل» به جای گره زدنِ معیشتِ همسایه به رگهای زیرساختش، رگهای خودش را بریده است. آنچه در فلات ایران رخ داد، یک اشتباهِ محاسباتی نبود؛ یک انتحاری بود.
شعارِ پوچِ «خودکفایی» در گندم و انرژی، اسمِ رمزِ نابودی این سرزمین بود. ما سفرههای آبِ چند هزار ساله را قربانی بت استقلال کردیم. سنگاپور را ببینید. بدون یک وجب زمینِ زراعی، امنیت غذاییاش جهان را مبهوت کرده است. چرا؟ چون آنها «ثروت» تولید کردند و ما «ادعا». آنها مبادی واردات را متنوع کردند و ما چاههای تشنه را عمیقتر. خرد میگوید: امنیت یعنی «دسترسیِ پایدار»، نه شخم زدنِ بیابانهایِ در حالِ مرگ.
بمب اتم، قدرتِ «نه» گفتن است؛ یک بازدارندگیِ عبوس، منجمد و گرانقیمت. اما کنترلِ زنجیره تأمین، قدرتِ «آری» است. وقتی برقِ کابل، بغداد و باکو از پنلهای خورشیدی شما تامین شود، وقتی نانِ همسایه در گروِ ترانزیتتان باشد، در سفره و صنعت او حضور دارید.
اتم، «ترس» میآفریند، اما زنجیره ارزش: «نیاز». ترس را با ائتلافهای نظامی درهم میشکنند، اما نیاز را هرگز. کشوری که نانِ دیگران را میدهد، نفوذ را میخرد. کشوری که فقط بمب دارد، احترام را گدایی میکند.
هزاران کیلومتر ساحلِ بینظیر، پتانسیلِ تبدیل شدن به بزرگترین سبدِ صیفیجاتِ اوراسیا را داشت. دشت لوت میتوانست قلبِ تپندهی انرژیِ منطقه باشد. آنوقت فلات ایران را به عنوان «امپراتوریِ خورشید» میشناختند.
اگر شبکه برقِ ریاض تا استانبول به خورشیدِ ایران وصل بود: تحریمِ ایران یعنی خاموشیِ خاورمیانه. این یعنی بازدارندگیِ واقعی، هوشمند و بیهزینه.
هیچ کشوری فقط با تجارت نجات نمییابد؛ اما هیچ سرزمینی هم با دشمنسازیِ دائمی آباد نمیشود.
استقلال، بستنِ مرزها نیست. استقلال یعنی چنان در تنِ اقتصاد جهانی تنیده شوید که حذفِ شما برای جهان «دردناک» باشد. استقلال یعنی «ناگزیر بودن».
ما به جای ساختنِ «زنجیرهٔ ارزش»، به دنبالِ «ابزار فشار» رفتیم. اما در شطرنجِ قرن بیست و یکم، کسی که زنجیره را در اختیار دارد، فشار را مدیریت میکند. آبادانیِ خانه باید مایه ترسِ دشمن باشد، نه ویران کردنِ خانه برای ترساندنِ او.
نصرت رحمانی درست میگفت: «بمب و باروت مقویتر از گندم و جوست». ما پولاد جویدیم و حالا، در کالبدشکافیِ این جسد، تنها چیزی که مییابیم، عطرِ تلخِ باروت و طعمِ گسِ حسرت است. اما شاید به جای بمب، به «نان» نیاز داشتیم؛ نانی که تمام منطقه را نمکگیرِ سفرهی ایران کند.