ویرگول
ورودثبت نام
لادن شایان‌فر
لادن شایان‌فر
لادن شایان‌فر
لادن شایان‌فر
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

با رنجم چه کنم؟

با رنجم چه کنم؟  این رنجی که از فرق سر تا قوزک پایم را گرفته، این رنجی که ازش خلاصی ندارم، که سنگین است و سنگینم کرده و دارم می‌زایم زیر بارَش...چه می‌زایم؟ نکند رنج؟! نمی‌خواهم. نمی‌خواهم بر رنج‌ها بیفزایم. با رنجم چه کنم که رنج نزایم؟

این رنجْ مرا می‌خورَد. و مرا می‌کِشانَد به خودخوری. هر جای خالی خورده و کم‌شده را او گرفته. روز به روز پروارتر می‌شود. نکند از من چیزی جز رنج نماند؟

این رنج مرا می‌بَرَد. دلم را چنگ می‌زند. سرم را درد می‌آورد. توی مشتش هستم. چگونه من او را توی دستم بگیرم؟ 

شاکی‌ام. خیالم پژمرده است. گفتم خیال؟ خیال...خودش است. خیال درمان و التیام نیست اما شاید بتواند شکاف بیندازد بین من و رنجم. فضایی باید باشد تا این رنج قاطی من نشود. از من نخورد. مرا توی مشتش نگیرد و هر جایی نبرد. فاصله‌‌ای باید باشد تا بتوانم به رنجم بنگرم و آن‌وقت شاید بفهمم با آن چه کنم؟

حالا خیالم را چطور زنده و شاداب کنم؟

حالا خیالم را چطور شاداب کنم؟ 

رنجخیالیادداشتیادداشت روزانه
۱۰
۲
لادن شایان‌فر
لادن شایان‌فر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید