یکتا صفاری·۱ ماه پیشگورستان عشق»در مظهرِ سقوط، در میان اصابتِ نفسهایت، بینِ فتنهگری لبهایمان، در نوامیدیِ آخرین ترانه و وصلتِ دستهای پیچخوردهمان من نفرتی که استخوان…
یکتا صفاری·۲ ماه پیش«جنگل سوخته»«از پنجره بوی سوختگی میآید. انگار کسی همین حوالی تمام گذشتهاش را آتش زده، جنگلی را سوزانده تا یک درخت را فراموش کند.»این متن را بر صفحهٔ…
یکتا صفاری·۲ ماه پیش«سکوت مادر»پروانه به جرمِ پر زدن، لاشهی تیری شد در قفس.و من محبوسِ زندانی بیآلایشام،بیآنکه گناهی مرتکب شده باشم.چشم که گشودم فرشتهای را دیدم.مرا…
یکتا صفاری·۲ ماه پیش«سمفونی مرگ»نفرت هر شب از نگاهت فرو میچکد.لیوان مملو از زهری است که جرعه جرعه به خوردت دادم.صدایت آرام است، برخاسته از چاهی عمیق.اوفلیا…
یکتا صفاری·۲ ماه پیش«میلههای زنگ زده»دیواری ژرف به نام غرور دور قلبم کشیدهام. سپری که نه فقط دیگران، که خودم را از حقیقت خویش جدا میکند.سالها پشت میلههای زنگزدهی این زندا…