ویرگول
ورودثبت نام
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

ذاتِ ناانکار

ادبیات را نباید صرفاً انباشتی از واژگان و عبارت‌ها پنداشت!

ادبیات اقلیمِ شگرفِ جانِ آدمی است، سرزمینی که در آن رنج، شکوه، عشق، اندوه و حیرت، جامه‌ی کلمه بر تن می‌کنند و از خاموشی به سخن درمی‌آیند.

هر کتاب، دریچه‌ای است به هزارتوی ضمیر انسان گویی خواننده نه سطور یک متن، بلکه لایه‌های نهفته‌ی روان خویش را ورق می‌زند.

ادبیات آدمی را از سستیِ روح به استواری می‌رساند.

نه از آن رو که اندوه را از میان برمی‌دارد بلکه بدان سبب که شیوه‌ی همزیستی با اندوه را می‌آموزد.

بسیاری از زخم‌هایی که در هیاهوی جهان بی‌نام و بی‌نشان باقی می‌مانند، در قلمرو ادبیات صاحب صدا می‌شوند.

آنجا است که انسان درمی‌یابد مصائبش یگانه نیستند و پیش از او نیز دل‌هایی در آتش همین حسرت‌ها سوخته‌اند.

ادبیات، پناهگاه ارواحِ آواره و مرهمِ خاموشِ جان‌های فرسوده است.

اما یکی از سترگ‌ترین ایام زندگانی من، نه روز کامروایی بود و نه هنگامه‌ی دستیابی به آرزویی دوردست؛ بلکه روزی بود که حجابی از برابر دیدگانم فرو افتاد و حقیقتی را درباره‌ی خویشتن خویش دریافتم.

روزی که دانستم آن خصایصی که دیگران در من نکوهیده، هراس‌انگیز یا ناهنجار می‌شمردند، در واقع اصیل‌ترین و جوهری‌ترین ارکان وجود من‌اند.

سال‌ها کوشیده بودم تندیِ اندیشه‌هایم را پنهان کنم، شورِ سیری‌ناپذیرِ پرسشگری را در خود خفه سازم و آن آتش سرکشی را که در ژرفای جانم زبانه می‌کشید، زیر خاکستر همرنگی با دیگران مدفون کنم.

می‌پنداشتم رستگاری در همانند شدن است؛ در زدودن تفاوت‌ها و تراشیدن زوایای روح تا با پسند عامه سازگار شود اما هر بار که بخشی از خویش را انکار می‌کردم، احساس می‌کردم قطعه‌ای از جانم را به مسلخ برده‌ام.

سرانجام دریافتم آنچه دیگران عیب می‌نامند، چه‌بسا سرچشمه‌ی یگانگی انسان باشد.

آن حساسیتِ جان‌فرسا، آن میلِ بی‌امان به تفکر، آن سرکشی در برابر باورهای فرسوده و آن اشتیاقِ بی‌قرار به کشف ناشناخته‌ها، نه نواقص وجود من، بلکه گوهر وجود من بودند.

فهمیدم تمام آن سال‌ها نه با دشمنی بیرونی، بلکه با خویشتنِ راستین خویش در ستیز بوده‌ام.

و چه مکاشفه‌ای سهمگین‌تر از این که آدمی ناگهان دریابد زندانبانِ عمرش، دیگری نبوده، بلکه خود او بوده است؟

از آن پس، هراس من از تفاوت رنگ باخت.

دیگر چندان بیمی نداشتم اگر اندیشه‌هایم با جمع سازگار نبود یا روحم در قالب‌های متعارف نمی‌گنجید

زیرا دریافته بودم که والاترین آزادی، رهایی از داوری دیگران نیست؛ رهایی از انکار خویشتن است.

آدمی هنگامی به صلحی ژرف دست می‌یابد که دست از خصومت با ذات خویش بردارد و شهامت آن را بیابد که همان باشد که تقدیر، سرشت و جانش از آغاز او را بدان فراخوانده‌اند.

د

ادبیاتانسانقضاوتنویسندهنویسندگی
۰
۰
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید