𝐿𝒾𝒶𝓃·۹ ساعت پیشکالبدِ بیخداهوا نه از مه، که از غلظتِ بخارِ خون و استخوانِ سوخته، سنگین بود.آسمان، همچون زخمِ کهنهای دهان گشوده بود تا بر سرِ جهانی که دیگر معنایی ندا…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۱ روز پیشبایگانی آدمیانآنها همیشه با انگشتهایِ کشیده و نگاهی که گویی از پشتِ شیشهای ضخیم و مهآلود به من مینگرد، صدایم میزنند.
𝐿𝒾𝒶𝓃·۲ روز پیشلنگرگاههایِ شکستهاکنون که به تقویمِ غبارگرفتهی گذشته مینگرم، حقیقتی کریه و عریان بر من آشکار میشود.
𝐿𝒾𝒶𝓃·۳ روز پیشحقیقتِ مکتومسخت خستهام، زین سِپنجِ دَوّارکز گردشِ آن، دلم شده تارزندگی، این جُنبشِ پُستِ مکانیکخارِ گلو گشته، در این شبِ تاریکچرخِ گردون میچرخد و نال…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۳ روز پیشآیینِ قربانیمیگویند برای نگاه کردن به تهِ تاریکی ، باید «مرد» باشی اما حقیقت، تلختر از این حرفهاست.
𝐿𝒾𝒶𝓃·۴ روز پیشدر حاشیهیِ سکوتبرخلاف دیگران من باور دارم اگر گذرت به اینجا افتاده، شاید بهتر باشد که برگردی؛ من آدمی دلچسب برایِ همراهی نیستماینجا ایستگاهِ آخرِ افکارِ م…