ویرگول
ورودثبت نام
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

حصارِ شیشه‌ای

سال‌هاست که دورِ خودم حصاری کشیده‌ام

حصاری به دورِ آن کسان و خویشاوندانی که زندگی‌شان چیزی جز لجن‌مال کردنِ روزمرگی نیست.

آدم‌هایی که هیچ‌وقت نفهمیدند زندگی، چه بارِ سنگین و تهوع‌آوری است و به همان چهاردیواریِ منطق و معاشِ حقیرشان چسبیده‌اند!

من از آن‌ها گریختم اما حقیقت این است که منطق هم حریفِ این خوره‌یِ درونی نمی‌شود؛ گاهی وسطِ یک خنده یا یک همنشینیِ احمقانه، چنان موجِ سیاهی از فقدان و پوچی به جانم می‌افتد که مغزم را مثل موریانه می‌جود!

هر آدمِ هشیاری اگر کمی دقیق‌تر به چشم‌هایم نگاه می‌کرد، می‌فهمید که آن بگو بخندها و آن معاشرتی‌بودنِ ساختگی، فقط پرده‌ای بود رویِ یک حقیقتِ وحشتناک... اینکه من نه توانِ عشق ورزیدن دارم و نه رفیقِ کسی می‌شوم.

ای جماعت چرکین من به تهِ خط رسیده‌ام!

دنیایم محدود شده به چند سایه‌یِ انگشت‌شمار که به آن‌ها تکیه کرده‌ام

چند نفر که تنها ریسمان‌هایِ پوسیده‌یِ اتصالِ من به این دنیایِ نکبت‌بارند و اگر همین‌ها هم نباشند، دیگر چیزی جز یک جنازه‌یِ متحرک از من باقی نمی‌ماند!

تنهایینویسندهنویسندگیتنفردرد
۲۶
۲
𝐿𝒾𝒶𝓃
𝐿𝒾𝒶𝓃
من تنها نویسنده‌یِ داستانِ ناتمامِ خویشم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید