ویرگول
ورودثبت نام
محمد‌مهدی
محمد‌مهدییه قصه که هنوز ادامه داره...
محمد‌مهدی
محمد‌مهدی
خواندن ۵ دقیقه·۷ ماه پیش

جستارهایی در باب عشق

خب، بذارید با یه داستان شروع کنم. من همیشه عادت دارم همه چیز رو طبقه‌بندی کنم. اینکار بهم یه آرامش و نظم عجیب میده. من اصلا آدم منظمی نیستم اما اینکار برام یه منبع بی‌نظیر آرامشه. از طبقه‌بندی و مرتب کردن و دسته‌بندی آهنگام بگیر تا کتابام. کتاب جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن رو موقع همین طبقه‌بندی‌ها توی دسته‌ی فلسفی قرار دادم. از اسم و نویسندش همین بر میومد و خب طبق برنامه‌های تابستونیم میخواستم این کتاب رو هم از دسته‌ی کتاب‌های فلسفی بخونم. اگه اون روز این کتابو جزو رمان‌ها دسته‌بندی می‌کردم احتمالا حالا حالاها نوبت بهش نمیرسید( به علت حجم بالای کتابای نخونده تو اون دسته) اما یه حادثه و شاید هم تقدیر باعث شد من اون کتابو بخونم این نوشته رو بنویسم و شما هم الان این مطالبو بخونید.

کتاب دقیقا با حادثه‌ای مشابه همین شروع می‌شه. یک حادثه، یک اتفاق از همونایی که زیاد تو زندگیمون میوفته و عشق به همین راحتی شروع میشه. تقریبا هر کسی که عاشق شده به خوبی یک لحظه‌ی عجیب و مقدر شده رو به یاد میاره که نقطه‌ی آغاز عشقشه.

کتاب همینقدر روون و راحت شروع میشه. در واقع کتاب به سبک رمان و روایت نوشته شده. پس آیا من توی دسته‌بندی اشتباه کردم؟ اینطور فکر می‌کردم اما تا آخر کتاب این عقیده بی‌تغییر باقی نموند. این کتاب واقعا در نوع خودش یک شاهکار بود. کتابی که باید به هر کسی پیشنهاد بشه مخصوصا افرادی که ذاتا رمانتیک آفریده شدن. پس همراه هم بشیم که ببینیم چطور یک اتفاق باعث شد یه شاهکار بخونم؟

خلاصه‌ی کتاب

من عاشق فرم کتاب شدم. هر سرفصل بیشتر از پنج شیش صفحه از کتاب رو اشغال نکرده بود. کتاب همونطور که من فکر کرده بودم فلسفه بود ولی دوباتن هوشمندانه اونو در پوشش یک روایت جذاب به مخاطب عرضه می‌کرد یعنی به جای اینکه بخواد منظر هر دیدگاه فلسفی‌ای به عشق رو مجزا شرح بده و توضیح بده که در هر زمینه‌ای هر دیدگاه چطور عشق رو تبیین میکنه و حوادث درون عشق چطور با قواعد فلسفی همخوانی دارن اونا رو در دل روایت قرار داد. روایت به طور کلی داستان راوی ماست که به طور اتفاقی با دختری به نام کلوئه آشنا میشه، عاشقش میشه و اونا یه رابطه رو تشکیل میدن ولی این یه روایت به همون جذابیتِ یک رمان زیبا نیست روایت تماما در خدمت عرضه‌ی فلسفه است یعنی شاید یه جاهایی از خودتون بپرسید که چرا راوی وسط دعواش با دوست‌دخترش باید به این فکر کنه که نظر رواقیون درباره‌ی فلان مسئله چیه اما این به این معنی هم نیست که روایت کتاب یه تزئین ساده برای زیباتر کردن مفاهیم فلسفیه اگه واقعا بتونید به خوبی همراه داستان بشید مطمئنا شما همدردیتون رو با راوی احساس می‌کنید.


چرا این کتاب یه شاهکاره؟

فرم روایت کتاب واقعا خوبه درسته که همونطور که گفتم قابل قیاس با یه رمان نیست و شاید درگیری احساسی یا زیبایی ادبی نداشته باشه اما یک روایت با داستان و پیچیدگی های خودشه که با لحنی به شدت صمیمی و ساده روایت شده اینکه چقدر مسیر روایت تحت اثر عرضه‌ی فلسفه بوده رو باید از دوباتن بپرسیم اما من فکر میکنم شدیدا اینطور بوده. سرنوشت نهایی عشق به کلوئه که نافرجامه تا حدی برای این به این ترتیب نوشته شده که اگر اینطور نبود فضای کافی برای طرح برخی مسائل مربوط به عشق نبود. همچنین باید بدونید تقریبا تمام روایت در خدمت عرضه‌ی فلسفه است یعنی اون صحنه هایی از ارتباط به ما نشون داده میشه که بهشون نیاز داریم برای نتیجه گیری های فلسفیمون. با وجود این همه زنجیر و بند، خلق روایتی صمیمی و زیبا که مخاطب باهاش ارتباط بگیره کار فوق العاده‌ای بوده‌.

نو بودن مفاهیم علاوه بر نو بودن فرم عرضه دلیل دیگه‌ایه که باید بگم این کتاب عالی بود. ما کمتر میتونیم نظریات پیچیده ی فلسفی رو در زندگیمون به کار ببریم ما کمتر به این فکر میکنیم که آیا میتونیم از نظریات مارکس و ویتگنشتاین و سارتر توی روابطمون استفاده کنیم. ما کمتر به رفتارهای مختلفمون تو رابطه فکر میکنیم از وفاداری تا حسادت از طرد شدن تا عشق زیاد اما حالا دوباتن تصمیم میگیره یه نمونه ی کامل از ارتباط از آشنایی تا رسیدن به عشق تا تبدیل عشق کوتاه به یک رابطه ی طولانی و تا تجربه ی شکست عشقی رو جلوی چشم بذاره و تحلیلش کنه که خیلی قابل تحسینه.

در کل با کتابی طرف هستیم که مفاهیمی کاربردی و نسبتا نو رو در قالب روایتی صمیمی و نوآورانه به شما عرضه میکنه این علت شاهکار بودن این کتابه.


تفکرات

پرداخت شخصیت راوی شدیدا ضعیفه ما حتی تا آخر داستان به درستی نمیفهمیم این مرد چه خصوصیات یا چه تفکراتی داره اون به میل نویسنده ممکنه از کوره در بره یا خیلی منطقی رفتار کنه و به طرز عجیبی بدون درگیری واقعیش با فلسفه( مثلا معلم یا استاد فلسفه نیست) شروع به تشریح فلسفه میکنه هیچ منطقی هم وجود نداره که تا این حد فلسفه ورز بودن راوی( که در رفتارش هم هیچ نمودی نداره) توجیه کنه فقط کلوئه در این میان پرداخت شخصیتی کاملی داره.

کتابیه که میشه ازش لذت برد سرفصل های کوتاه، تنوع قوی موضوعی، روایت خطی و ملموس از یک رابطه، تاملات قابل بحث درباره ی رابطه و عشق این کتابیه که میتونید با لذت کامل بخونیدش و به بقیه هدیه بدید و مطمئن باشید از خوندنش لذت میبرن.

اینکه واقعا عشق تا چه حد موضوع فلسفی‌ایه سوال خیلی خوبیه‌. بخش هایی از کتاب البته دید روانشناختی داره اما در کل فکر میکنم تبیین عشق در دستگاه های تفکری روانشناختی خیلی کار درست تری باشه. فلسفه‌ورزی و تفکر درباره ی عشق خیلی زیباست. تلاش‌های دوباتن برای اینکه زوایای مختلف عشق و تاثیر تفکرات ما بر عشق آرمانیمون رو نشون بده دل‌انگیزه اینکه تلاش های عقل رو برای توضیح این احساس که به تعبیر برخی فراتر از عقله و به تعبیر برخی فروتر از عقل ببینی میتونه برات جذاب باشه اما اینکه چقد موثره؟ سوالیه که جوابش رو بعد از خوندن کتاب میتونید اینجا بنویسید.


چند جمله‌ی زیبا

چه بسا حقیقت این است که تا کسی ندیده باشدمان، وجود نداریم. نمی‌توانیم درست حرف بزنیم تا وقتی کسی به حرف‌مان گوش بدهد و در یک کلام کاملا زنده نیستیم تا زمانی که دوست داشته بشویم...

احتمالا آسان‌ترین افراد برای عاشق شدن کسانی هستند که درباره‌شان چیزی نمیدانیم.

آیا اصلا این شخص سرشار ار عشق تو وجود خارجی دارد؟
آیا اصلا این شخص سرشار ار عشق تو وجود خارجی دارد؟

نهایتا این کتاب رو با وجود تمام نقدهام و با وجود اینکه نهایتا نتونستم یک کتاب فلسفه اونطور که مایل بودم بخونم به همه پیشنهاد میکنم این کتاب شاید باعث شه برای اولین بار با منطق و عینک عقل و فلسفه به روابطتون و احساسات عاشقانتون نگاه کنید( هشدار: حواستون باشه شاید ماهیت همه ی احساسات و عواطفتون اونقد که فک میکنین زیبا نباشن و بعد از زدن عینک عقل ممکنه هیولاهای زیادی ببینید؛ احتیاط کنید)

عشقفلسفهکتابمعرفی کتابروانشناسی
۳
۴
محمد‌مهدی
محمد‌مهدی
یه قصه که هنوز ادامه داره...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید