ویرگول
ورودثبت نام
امیر کنعانی تربتی _ آذرخون
امیر کنعانی تربتی _ آذرخوننویسنده و پژوهشگر دارای 4 اثر به نام های راهکارها و چالش های زندگی مشترک و هنوز نفس می کشم همکاری با موسسه رسول آفتاب در نوشتن کتا ب فرهنگنامه شهدای ژاندارمری سابق و فرهنگ نامه شهدای ارتش
امیر کنعانی تربتی _ آذرخون
امیر کنعانی تربتی _ آذرخون
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

رخصتِ رهایی

گاهی دلت می‌خواهد حرف بزنی؛ فرقی نمی‌کند که این حرف‌زدن نوشتاری باشد یا کلامی. فقط نیاز به نشستنِ دو گوشِ شنوا داری برای شنیدنِ کلی حرفِ شوریده و آشفته از اندرون و اعماق وجودت. اما این روزها، آسمان هم حالی برای رخ‌نماییِ خورشیدِ خانم ندارد. گوش‌ها همه محزون و غمگین‌اند و در سکوت، پای سخنانِ دلِ صاحبانشان فرورفته‌اند. همۀ آرزوها برای چیدنِ گلِ شادی، مثل رؤیای رسیدنِ فرهاد به وصال شیرین شده‌اند… آه! مثل موجی خشمگین، هی می‌کوبد بر ساحلِ بی‌قرار دل… انگار در این حوالی، هیچ دلی به گوش‌ها رخصتِ رهایی نمی‌دهد. اینجا، در این دیار، محبسی به بزرگیِ دلِ همۀ بی‌کسان است که تنها برای خودش شکوا می‌کند و قصۀ دل را تنها برای گوش‌های خویش در سکوتی به پهنای شب نجوا می‌کند…

ادبیاتشعرموسیقیانسانعشق
۶
۰
امیر کنعانی تربتی _ آذرخون
امیر کنعانی تربتی _ آذرخون
نویسنده و پژوهشگر دارای 4 اثر به نام های راهکارها و چالش های زندگی مشترک و هنوز نفس می کشم همکاری با موسسه رسول آفتاب در نوشتن کتا ب فرهنگنامه شهدای ژاندارمری سابق و فرهنگ نامه شهدای ارتش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید