سکانس سوم
چند روزی است احساس میکنم به شدت روی اضطراب بدنم حساس شدهام، قبلا وقتی مضطرب میشدم سریع فروکش میکرد ولی این دفعه جنسش فرق کرده است و حتی روی خورد و خوراک من نیز تاثیر گذاشته است.
باید کاری کنم، در اینترنت سرچ میکنم "دکتر مغز و اعصاب" از اولین سایتی که بالا میآید دنبال دکتری میگردم که بیشترین نظر مثبت را دارد، دکتری پیدا میکنم با 500 نظر مثبت و میانگین امتیاز 4.9 از 5 امتیاز، برای روز دوشنبه نوبت میگیرم، ولی غافل از اینکه من دارم جای اشتباهی میروم.
یکشنبه میرسم تهران، حالم خوب است، آنقدر احساس مثبتی دارم که از ترمینال تا خانه پیاده روی میکنم به جلوی در که میرسم زنگ میزنم و خواهرم در را باز میکند، کمی استراحت میکنم و منتظرم فردا بشود، فردا ساعت یازده.
دوشنبه صبح از خواب بیدار میشوم و با بی میلی کمی صبحانه میخورم و ساعت 10 ماشین میگیرم و به سمت مطب دکتر میروم، به آنجا که میرسم حدود یک و نیم ساعت منتظر میمانم تا نوبتم برسد.
نوبت من میشود و وارد اتاق معاینه میشوم، شرح حالم را میگویم، دکتر چندتا سوال میپرسد، آیا اخیرا سرتان به جایی برخورد کرده است؟ یا تا بحال بیهوش شدهاید؟ پاسخ تمامی سوالات ((نه)) است. انگار چیزی دستگیرش نمیشود و میگوید:(( بفرمایید نوار مغزتان را بگیرم.)) کمی استرس میگیرم و یک چیز کلاه مانند که چندین سیم به آن وصل است روی سرم میگذارد. نوار را پیرینت میگیرد و به من میدهد، دکتر حرفی نمیزند و من بشدت نگران و مضطرب میشوم و میپرسم:((آیا مشکلی وجود دارد؟)) دکتر در عین ناباوری میگوید:(( تغییراتی در کورتکس مغز مشاهده میشود.)) و من سر جایم میخکوب میشوم، حرفی برای گفتن ندارم، چند ثانیه بعد میپرسد:(( سربازی رفتید؟)) چه سوال بیربطی! دوباره نگران میشوم و فقط میخواهم از این اتاق بیرون بروم، سربازی رفتن من این وسط چرا باید مهم باشد، مگر چه اتفاقی افتاده که دارد چنین سوالاتی میپرسد، دوباره ادامه میدهد:(( شغل پدرتون چیه؟)) واقعا گیج شدهام، تپش قلب گرفتهام و امیدوارم در نهایت بگوید که دو تا دارو نوشتم و بفرمایید شما مشکلی ندارید، ولی نه، لعنتی دست بردار نیست، شما MRI هم بدهید بد نیست. و با این جمله تیر خلاص را میزند، حالم خراب میشود، به خواهرم زنگ میزنم و بشدت ناراحت هستم، میگویم دکتر چنین گفت و تعجب میکند و میگوید ما دو ساعت دیگه میرسیم خونه، نگران نباش یه فکری میکنیم... دکتر به شدت رفتار غیر حرفهای از خود نشان داده بود از دخالت در مسائل شخصی گرفته تا به کار بردن واژههای تخصصی که اصلا لزومی ندارد که چنین بکند...
نشخوار فکری رهایم نمیکند...
لابد چیزی دیده که میگوید، و گرنه این همه آدم که بهش امتیاز بالا نمیدادند...
این همه نظر مثبت که الکی نیست...
پس قطعا یه اتفاقی افتاده...
فکر و خیال رهایم نمیکند، نوبت اینترنتی از پزشک دیگری میگیرم تا عکس نوار را بفرستم و او هم آن را بررسی کند و نتیجه را تلفنی به من بگوید، با او که صحبت میکنم خیالم تا حدودی راحت میشود...
