ویرگول
ورودثبت نام
luna
lunaکودکی کنجکاوم که با بزرگ‌تر شدن، قوانین بازی را شناختم و هنر خودکنترلی و خودسانسوری را آموختم؛ اما هنوز از پرسیدن باز نایستاده‌ام
luna
luna
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

حضور ناگزیر

I will be your mirror

showing the scars you carved into others,

only to find they were carved into yourself.

I will be your cook

serving you a feast made of broken glass, Glass you shattered with your own hands,

And you will swallow it,

Feeling every shard tear your throat.

I will be the darkness in your room

the lights gone, Because you smashed the bulbs yourself.

And sooner or later, I will come.

You can deny the world,

But you will never deny me.

من به آینه‌ی تو بدل می‌شوم

زخم‌هایی را نشان می‌دهم که بر دیگران نهادی،

بی‌آنکه بدانی، همان زخم‌ها بر خودت نشسته‌اند.

من آشپز تو می‌شوم

و با تکه‌های شیشه‌ای که خودت شکسته‌ای، برایت غذا می‌پزم،

و تو ناگزیر آن را می‌خوری،

در حالی که هر تکه، گلویت را می‌درد.

من همان تاریکی اتاقت می‌شوم،

اتاقی که زمانی خودت لامپ‌هایش را شکستی.

دیر یا زود، من از راه می‌رسم.

می‌توانی جهان را انکار کنی،

اما هرگر نمی‌توانی مرا انکار کنی.
_لونا، دختری از جنس ماه

فلسفهخود شناسیتنهاییترس
۵۴
۶
luna
luna
کودکی کنجکاوم که با بزرگ‌تر شدن، قوانین بازی را شناختم و هنر خودکنترلی و خودسانسوری را آموختم؛ اما هنوز از پرسیدن باز نایستاده‌ام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید