سال های بعد، کنار جوی آب.

سال هزار و چهارصد.
سال هزار و چهارصد.


کنارِ جوی آب؛

سبزه های خشکیده آه میکِشَند.

در آغوشِ چروکیده شان؛

موریانه های سرگردان،

عشق بازی میکنند.

کنارِ جوی آب؛

ماه برای اشک های هزاران ساله،

سکوت را به آوای باد میدهد.

مردی پوسیده؛

دَرویش گونه قدم هایش را بر میدارد.

کنارِ جوی آب مینِشینَد.

به آسمان نگاه میکند؛

ابری برای او نمیبارد.

کنارِ جوی آب؛

جیغ های بنفشِ کودکانِ گرسنه؛

حکاکی شده است.

کنارِ جوی آب؛

قلبِ تَرَک خورده ای برای انتقام؛

کَمین کرده است.

کنارِ جوی آب؛

اشک؛ عشق؛ شور؛

کنارِ جوی آب؛

سبزه های تَرد شده از شادی؛

در اندوه غوطه ور؛

و خواستارِ توجه.

کنارِ جوی آب؛

شکایت های خاموشِ یک خیابان؛

دفن شده است.

کنارِ جوی آب؛

حماقت های ابدی.



عید بود.

جشن؛ شعر؛ شعار.

اما امروز،

تمنای یک بی تمناییِ شاعرانه را؛

ارزو میکنیم.

عید بود؛

دیگر نیست.



+ عیده

_ خب

+ خب نداره که

_ اها

_ مبارک.







نفیسه خطیب پور.

عیدتان مبارک باشد.

سالِ نو برای ما؛

خیلی دور است.

سالِ نو را در خواب جشن میگیریم.

فضای غم ناکِ خوش آهنگِ اینستاگرام roots.ofme@