
لذت در ذات خود امری شکننده و ظریف است .
اما زمانیکه در چارچوب آگاهی و فاصله گذاری تجربه شود میتواند به کمال و رشد خود برسد . محدودیت اگاهانه به لذت وزن داده و انتظار طعم آن را عمیقتر میکند .
اما وقتی انسان بیوقفه در لذت غرق میشود. لذت ماهیت خود را آرام آرام از دست میدهد .
لذت دیگر تجربهای زنده نیست بلکه به خواستهای بیپایان تبدیل میشود که هر بار شدت بیشتری میطلبد تا همان حس نخستین را بازآفرینی کند.
اعتیاد در حقیقت مرگ لذت است زیرا انسان را از توانایی چشیدن شادیهای ساده محروم میکند . آنچه روزی کافی بود دیگر نتنها شادی آور نیست بلکه موجب دلزدگی نیز میشود .
و انسان در جستوجوی بیپایان برای شدت بیشتر ظرفیت لذت بردن را از دست میدهد .
پس میتوان گفت لذت فرزند محدودیت است و تنها در سایه فاصله و اندازه است که لذت میتواند هویت خود را حفظ کرده و به تجربهای بی بدیل مبدل شود اما بیمرزی آن را میبلعد و شعله های آن را خاموش میکند .
و هنر زیستن شاید همین باشد: نگه داشتن لذت در مرزهای آگاهانه .
تا همیشه محسور کننده باقی بماند .
📝زینب