ویرگول
ورودثبت نام
Mosi
Mosiیک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
Mosi
Mosi
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

سنگ سیاه

باد گرم و متعفن جنوب لای در نیمه باز اتاق کاهگلی مشدی رجب می پیچید و بوی گند فاضلاب بازارچه را با خود می آورد. مشدی رجب در حالی که با انگشتان استخوانی اش ساقه خشک تریاک را ورز می داد خیره به دوردست تاریک بود جایی که در وهم او دیوارهای کوتاه و فرسوده این ولایت بلندتر می شدند و به قصر شیشه ای آن سوی آب ها پهلو می زدند.

می گفت دایی شنیده ام آنجا در آن فرنگستان آدم ها نان را با قاشق نقره می خورند و آسمانش از دود سیاه اینجا تهی است.

همسایه اش کربلایی خان که چند سالی در عسلویه و بندر کارگری کرده بود تف غلیظی به خاک تشنه انداخت و گفت وهم می بافی رجب. آنجا هم آسمان همان آسمان است اما آنجا اگر زمین بخوری کسی به تو نمی خندد اما دستت را هم نمی گیرد. اینجا تو در میان خاک و خل و این گنداب رویایی داری که تو را زنده نگه داشته. تو به امید همین وهم شیرین این زندگی نکبت بار را تحمل می کنی.

رجب خندید خنده ای که بیشتر به سرفه می ماند. او در رویا در لندن یا پاریس سوار کالسکه بود. اما واقعیت آن سایه سنگین و بی رحمی بود که از گوشه اتاق از همان جا که گچ دیوار ریخته بود به او زل می زد. رجب نمی دانست که اگر چاشنی حقیقت آن زهر تلخ واقعیت که می گوید تو همین جایی با همین دست های پینه بسته را به خوراک رویاهایش نزند این وهم شیرین همچون ماری که در گرمای تن انسان جان می گیرد ناگهان در یک چشم به هم زدن نیشش را فرو می کند.

یک باره صدای شلاق مامور شهرداری بر تن بساط دست فروش کنار بازارچه بلند شد. صدای فریاد و ناله در کوچه ها پیچید. وهم رجب در هم شکست. آینه رویا ترک خورد و کابوس واقعیت مثل خنجری زنگ زده پهلویش را درید. او فهمید که در این خاک رویا بدون چاشنی حقیقت تنها داروی بیهوشی است پیش از آنکه تیغ واقعیت بی خبر بر گلویت بنشیند.

رجب دوباره به ذغال سرخ منقل نگاه کرد. حقیقت آن قدر تلخ بود که تنها راه گریزش پناه بردن به همین وهمی بود که هر لحظه ممکن بود به کابوس ابدی بدل شود. او لبخند کجی زد دودی غلیظ به هوا فرستاد و زمزمه کرد اینجا یا باید در وهم پادشاه کاغذی باشی یا در حقیقت جسدی متحرک. چاشنی حقیقت هم که باشد باز هم ته سفره مان خالی است.

و باد دوباره بوی گند شهر را به درون اتاق به میان وهم های رجب آورد.

خاکداستان کوتاه
۷
۱
Mosi
Mosi
یک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید