تصور کنید در یک جلسه مهم هستید. ایدهای که ماهها روی آن کار کردهاید، با یک چالش جدی از سوی یکی از مدیران ارشد مواجه شده. ضربان قلبتان بالا میرود. در ذهنتان غوغایی برپاست: «آیا باید اعتراف کنم که این بخش از دادهها را دوباره چک نکردهام؟ اگر بگویم مطمئن نیستم، آیا بیکفایت به نظر میرسم؟ بهتر است سکوت کنم و امیدوار باشم کسی متوجه نشود.»
این سناریو برای هر مدیری آشناست. ما یاد گرفتهایم که رهبری یعنی داشتن تمام پاسخها، یعنی نمایش قدرت و قاطعیت. به ما گفتهاند که آسیبپذیری، نقطهضعف است. در نتیجه، در دوراهیهای حساس، امنترین گزینه را انتخاب میکنیم: سکوت.
اما اگر به شما بگویم این «استراتژی امن»، در واقع پرهزینهترین اشتباهی است که میتوانید در حق تیم و اعتبار خودتان مرتکب شوید؟ در مقالهای که در فوریه ۲۰۲۶ در مجله کسبوکار هاروارد (Harvard Business Review) منتشر شد، پروفسور Leslie K. John به همین موضوع میپردازد. تحقیق او نشان میدهد که برخلاف تصور ما، بزرگترین خطری که رهبران را تهدید میکند، زیاد حرف زدن (Oversharing) نیست، بلکه کمتر از حد به اشتراک گذاشتن (Under-sharing) است.
در این مقاله، به این تلهی ذهنی رایج میپردازیم و کشف میکنیم که چگونه سکوتهای به ظاهر هوشمندانه، آرامآرام اعتماد را از بین میبرد و چرا «قدرت» واقعی یک رهبر، نه در پنهان کردن، که در افشاگری آگاهانه ضعفها نهفته است.

در ذهن ما، بین انجام دادن یک کار اشتباه و انجام ندادن یک کار درست، تفاوت بزرگی وجود دارد. روانشناسان این خطای شناختی را «سوگیری حذف» (Omission Bias) مینامند. ما به طور غریزی، آسیبی که در اثر یک عمل (Action) ایجاد میشود را بسیار بدتر از همان آسیب، در صورتی که در اثر عدم اقدام (Inaction) به وجود بیاید، قضاوت میکنیم.
این سوگیری در دنیای مدیریت به شکل یک وسواس برای «سکوت کردن» خودش را نشان میدهد. یک مدیر ترجیح میدهد با نگفتن یک حقیقت تلخ (عدم اقدام) باعث سردرگمی تیم شود، تا اینکه با گفتن آن (اقدام) ریسک ایجاد ناراحتی کوتاهمدت را بپذیرد. ما از عواقب حرف زدن میترسیم، اما به ندرت به هزینههای سنگین حرف نزدن فکر میکنیم.
هزینههای سکوت چیست؟
خلاء اطلاعاتی: وقتی شما حرف نمیزنید، کارمندان جای خالی را با بدترین سناریوهای ممکن پر میکنند. سکوت شما به شایعات دامن میزند.
فرسایش اعتماد: تیم احساس میکند اطلاعات مهمی از آنها پنهان میشود. این حس، پایههای اعتماد را سست میکند.
از دست رفتن فرصت: سکوت در مورد یک مشکل یا تردید، فرصت استفاده از خرد جمعی تیم برای حل آن را از بین میبرد. شما خودتان را از بزرگترین سرمایهتان—یعنی هوش تیم—محروم میکنید.
بسیاری از مدیران از ترس «آسیبپذیر» به نظر رسیدن، از «شفافیت» هم فرار میکنند. اما این دو مفهوم کاملاً متفاوتند و هر دو برای ساختن یک تیم قدرتمند ضروری هستند.
شفافیت (Transparency): به اشتراک گذاشتن اطلاعات عینی و واقعی است. شفافیت به «چه چیزی» پاسخ میدهد.
مثال: «پروژه جدیدی که منتظرش بودیم به دلیل تغییر اولویتهای شرکت فعلاً متوقف شده است.» این یک حقیقت است که به تیم کمک میکند وضعیت را درک کنند.
آسیبپذیری (Vulnerability): به اشتراک گذاشتن احساسات، تردیدها و تجربیات شخصی است. آسیبپذیری به «چگونه» و «چرا»ی انسانی پاسخ میدهد.
مثال: «میدانم خبر توقف پروژه ناامیدکننده است. من هم وقتی شنیدم خیلی نگران شدم، چون میدانم چقدر برایش زحمت کشیده بودید.» این یک حس مشترک است که ارتباط انسانی و اعتماد ایجاد میکند.
یک رهبر بزرگ، هم شفافیت دارد تا مسیر را روشن کند و هم آسیبپذیری، تا نشان دهد که در این مسیر در کنار تیمش قدم برمیدارد. سکوت، هر دوی اینها را نابود میکند.
خب، از کجا بفهمیم چه زمانی باید حرف بزنیم و چه چیزی را بگوییم؟ پروفسور جان یک چارچوب ساده پیشنهاد میکند. قبل از اینکه تصمیم به سکوت بگیرید، این چهار سوال را از خودتان بپرسید. نکته کلیدی این است که به سوال آخر، وزن بیشتری بدهید.
مزایای به اشتراک گذاشتن این اطلاعات چیست؟ (مثلاً: افزایش اعتماد، حل سریعتر مشکل، همراستا شدن تیم)
معایب به اشتراک گذاشتن این اطلاعات چیست؟ (مثلاً: ایجاد نگرانی موقت، فاش شدن اطلاعات حساس)
مزایای سکوت کردن و به اشتراک نگذاشتن چیست؟ (مثلاً: حفظ آرامش ظاهری، خریدن زمان)
و مهمترین سوال: معایب و هزینههای سکوت کردن چیست؟ (مثلاً: نابودی اعتماد در بلندمدت، ترویج شایعات، احساس بیارزشی در کارمندان، تصمیمگیری اشتباه تیم بر اساس اطلاعات ناقص)
مدیران به طور غریزی فقط روی سوال ۲ و ۳ تمرکز میکنند (ترس از گفتن و مزایای ظاهری سکوت). اما رهبران بزرگ، میدانند که هزینه بلندمدت سوال شماره ۴، تقریباً همیشه از هزینههای کوتاهمدت سوال شماره ۲ سنگینتر است.
دوران رهبران همهچیزدان و بینقص به سر آمده است. در دنیای پیچیده امروز، قدرت واقعی یک مدیر نه در تظاهر به دانستن تمام پاسخها، که در شجاعت گفتن «نمیدانم، اما با هم پیدایش میکنیم» نهفته است.
ضعف، آن چیزی نیست که شما پنهان میکنید؛ قدرت، آن چیزی است که شما آگاهانه به اشتراک میگذارید. به اشتراک گذاشتن یک تردید، یک نگرانی یا یک اشتباه، شما را انسانتر و تیمتان را به شما وفادارتر میکند. دفعه بعد که در دوراهی «گفتن یا نگفتن» قرار گرفتید، از تلهی امن و کوتاهمدت سکوت فرار کنید. به هزینههای بلندمدت آن فکر کنید و به یاد داشته باشید که بزرگترین اشتباه، نه زیاد حرف زدن، که سکوت کردن است.