
•چه خبر است که انگار به اندازهی هزارسالِ نوری دور شدهای،
انگار جریانی نامرئی تو را از من گرفته است،
انگار چیزی چنگ انداخته و تو را رُباییده،
البته که یادم هست:
« قرارمان این بود که قراری نداشته باشیم»
من هم که زیرِ قرارمان نزدم،
بیقـــــــــــــــــــــــرارِ بیـــــــــــــقرارم؛
همانطور که قرار گذاشتیم ...