ویرگول
ورودثبت نام
نجوا
نجواشعله امید هرگز خاموش نخواهد شد.در تاریکترین زمانها هم کسی هست که شعله امید را روشن نگه میدارد.
نجوا
نجوا
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

قلبت را بِکُش7

بخش اول: شادی

فصل٢ 

در همان زمانی که شعبده‌باز تلاش می کرد بخوابد.

آرابلا در حال تکه کردن کیک توت فرنگی اش بود. یک تکه ی بزرگ از کیک را داخل بشقابی با گلهای قرمز گذاشت. بشقاب را برداشت و قبل از این که به اتاق خودش برود چنگال نقره ای را هم از کشوی کنارِ درِ آشپزخانه برداشت.

به سرعت به سمت اتاقش رفت. شعبده‌باز با ورود آرابلا، از جا پرید. چشمش که به بشقاب کیک افتاد آب دهانش را قورت داد. بشقاب را از آرابلا گرفت و شروع به خوردن کرد.

آنقدر با اشتیاق می خورد که حتی آرابلا هم کمی گرسنه‌اش شد. شعبده باز تکه ی کوچکی از کیک را داخل چنگال گذاشت و پرسید: «نمی خورید؟» آرابلا بی تفاوت جواب داد: «از چیزای شیرین خوشم نمیاد.» تکه کیکی در گلوی شعبده باز پرید و به سرفه‌اش انداخت. با وحشت فریا زد: «امکان نداره!! شیرینیِ زندگی به خوردن خوراکی های شیرینشه.»

آرابلا از روی میز آینه، لیوان آبی را به دست شعبده باز داد و گفت: «زندگی هیچ لذتی نداره و با خوردن خوراکی های شیرینم شیرین نمیشه.» شعبده‌باز لبخند زد. آخرین تکه کیک را همراه با یک تکه توت فرنگی به چنگال زد و گفت: «شاید حق با شما باشه یا شاید هم نباشه.»

آرابلا خواست جواب بدهد اما با گذاشته شدن تکه کیکی در دهانش، کلمات از ذهنش ناپدید شدند. شعبده باز همانطور که چنگال را نگه داشته بود با خنده گفت: «حتی اگه نتونی با خوردن چیزای شیرین کل زندگیتو شیرین کنی. میتونی حداقل به اندازه زمانی که یه تکه کیک تموم میشه از زندگی لذت ببری.» آرابلا اخم کرد. به سختی کیک را قورت داد و چشمانش را به بالا چرخاند.

گفت: « وقتی از یه چیزی لذت ببری اگه از دستش بدی غمگین میشی پس برای دوری از غم، نباید به چیزی وابسته بشی یا زیادی ازش لذت ببری.» شعبده‌باز روی تخت نشست و با لبخندی اسرارآمیز گفت: «ذات قلب، دوست داشتنه، هیچ کس و هیچ چیز هم نمیتونه تغییرش بده. هر کسی، در آخر به یه چیزی وابسته میشه و نمیتونه جلوش رو بگیره.» آرابلا خیره نگاهش کرد، حرفی نزد و از اتاق رفت.

ادامه دارد....

شعبدهفانتزیداستانرمانکتاب
۰
۰
نجوا
نجوا
شعله امید هرگز خاموش نخواهد شد.در تاریکترین زمانها هم کسی هست که شعله امید را روشن نگه میدارد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید