
سلام دوستان گلم داستان آئندورا شاید یکی از بزرگترین داستان های حماسی هستش که میخوام واستون بزارم یه داستانی که ممکنه بهترین اثر من باشه و بتونم این کتاب حجیم رو چاپ کنم دوست دارم مورد حمایت شما قرار بگیرم و نظرات خودتون رو واسم بگین که بتونم اگه ایرادی داره رفع کنم و واسه ساخت کتاب آماده بشه دوستدار شما ards
پیش از آنکه زمان به شمار آید،
و پیش از آنکه نامی بر چیزی نهاده شود،
سکوتی بود بیمرز.
نه تاریکی بود و نه نور؛
نه مرگ بود و نه زندگی؛
تنها «یک» بود —
بیصورت، بیخواست، بیپایان.
و آن «یک»، خویشتن را نمیشناخت.
پس در بیکرانگیِ خویش لرزید.
و آن لرزش، نخستین ترک را در تمامیتش انداخت.
از آن شکاف، چهار جوهر فرو ریختند:
شعله
مه
سنگ
ریشه
و آنگاه، آئندورا زاده شد.
نه چون جهانی آرام،
بلکه چون زخمی باز در پیکرِ کامل.
دریاها از اشکِ نخستین پدید آمدند،
کوهها از استخوانهای شکسته،
و بادها از نفس واپسینِ وحدت.
چهار جوهر در چهار سوی خشکی پراکنده شدند،
و هر یک پنداشت که او وارثِ کامل است.
و از همین پندار،
عصرها آغاز شدند.
اما در ژرفای دریای خاموش،
جایی که نور به خواب میرود،
چاهِ شکاف هنوز میتپد.
و آنچه از وحدت باقی مانده،
در انتظار بازگشت است.
زیرا نوشته شده بود:
«چهار، بار دیگر یک خواهند شد؛
و آن که این بارِ سنگین را بردوش گیرد،
نام خویش را از جهان خواهد ستاند.»
و این، نخستین سرودِ آئندورا بود.چون جوهرها در چهار سوی آئندورا پراکنده شدند،
زمین آرام نگرفت.
شعله، در غرب، کوهها را شکافت
و از گدازهی سرخ، نخستین مردمان آزارین برخاستند.
پوستشان بوی دود میداد،
و نگاهشان چون لبهی شمشیر میدرخشید.
آنان گفتند:
«خدا، اراده است.
و اراده باید بسوزاند تا جهان بماند.»
در شمال، مه بر آبها نشست.
و از دل دریاچههای خاموش، لِثار زاده شدند.
آنان نخست با آواز سخن گفتند،
و نامها را بر موجها نوشتند.
گفتند:
«خدا، یاد است.
و آنچه فراموش شود، میمیرد.»
در شرق، سنگ ترک برداشت.
و در تاریکیِ درههای ژرف، نومراث چشم گشودند.
آنان در سکوت پیمان بستند،
و سایه را چون جامه بر تن کردند.
گفتند:
«خدا در خلأ است.
در آنجا که هیچکس نمینگرد.»
و در جنوب، ریشهها از خاک بالا آمدند.
تالورین از میان درختان کهن برخاستند،
با دستهایی پوشیده از خاک و خونِ زمین.
گفتند:
«خدا چرخه است.
آنچه آغاز دارد، پایان خواهد داشت.»
چهار قوم، چهار تکه از شکاف نخستین بودند.
اما هیچکدام نمیدانستند
که هر یک، تنها پارهای از حقیقت است.
و سالها گذشت،
و هر قوم، نام خویش را مقدستر از دیگری دانست.
و همین بود نخستین بذر جنگ.۱. سرزمین سنگهای سرخ — شرق
جایی که کوهها مثل دیوارهای عظیم به آسمان فرو رفتهاند.
زمین ترکخورده است، اما تسلیم نمیشود.
باد اینجا نرم نیست.
باد اینجا فرمان میدهد.
مردم این ناحیه
آنها خود را «فرزندان صخره» مینامند.
قدبلند، استخوانی، با چشمانی که انگار همیشه چیزی را میسنجند.
حرف کم میزنند.
اما اگر قسم بخورند، تا مرگ میایستند.
ساختار اجتماعی
جامعهشان قبیلهای است، اما هر قبیله زیر پرچم یک خاندان بزرگ.
خاندانهای بزرگ شرق:
خاندان تزالکین — نگهبانان قلههای شمالی
خاندان اکبالام — جنگاوران شبپوش
خاندان چاکنار — فرمانروایان درههای آهن
خاندان کینآهائو — صاحبان معادن آتشسنگ
فرزندان این خاندانها از کودکی آموزش جنگ میبینند.
نه برای کشور…
برای شرف.
ویژگی فرهنگی
شمشیرهای سنگآذرین
سپرهای ساختهشده از استخوان هیولاهای کوهستان
آیین «ایستادن» — جایی که نوجوانان باید یک شب کامل در طوفان کوه بمانند
۲. جنگلهای مهآلود — غرب
جنگلی که انتها ندارد.
درختانش قدیمیتر از حافظهی انساناند.
مه اینجا فقط بخار نیست.
مه، راز است.
مردم این ناحیه
سبکقدم، باریکاندام، با پوستهایی روشنتر.
صدایشان آرام است، اما گوششان تیز.
آنها کمتر میجنگند… اما اگر مجبور شوند، دشمن هرگز صدای قدمشان را نمیشنود.
ساختار اجتماعی
نه پادشاه دارند، نه تخت.
آنها زیر نظر «شورای ریشهها» اداره میشوند — متشکل از مادران خاندانهای کهن.
خاندانهای بزرگ غرب:
خاندان ایتزل — تیراندازان افسانهای
خاندان ناهال — رازداران مه
خاندان یوماک — رامکنندگان حیوانات عظیم
خاندان زالمیرا — نگهبانان درخت نخستین
ویژگی فرهنگی
تیرهای ساختهشده از چوبی که در نور میدرخشد
آیین «شنیدن برگ» — هنر پیشگویی از صدای جنگل
اعتقاد به اینکه دریا دشمن خاموش جنگل است
۳. سرزمین آتش — جنوب
آتشفشانها اینجا نفس میکشند.
شبها زمین سرخ میشود.
مردم این ناحیه
پوستهای تیرهتر، عضلانی، پرشور.
میخندند بلند، میجنگند بیپروا.
آنها اولین کشتیهای جنگی را ساختند… چون آتش به آنها جرأت داد.
ساختار اجتماعی
نظامشان نیمهپادشاهی است.
فرمانروای جنوب از خاندان غالب برمیخیزد، اما باید در «میدان خاکستر» با مدعیان بجنگد.
خاندانهای بزرگ جنوب:
خاندان آهکین — کاهنان خورشید
خاندان بالامکور — سازندگان سلاح
خاندان توکمار — دریانوردان آتش
خاندان سولچاک — محافظان دهانهی بزرگ
ویژگی فرهنگی
زرههای ساختهشده از فلز سیاه آتشفشانی
کشتیهایی با پیشانی اژدها
باور به اینکه دریا باید تسخیر شود، نه پرستیده
۴. جزایر مهآلود شمال
جایی که دریا همیشه خاکستری است.
مردمان اینجا با موج بزرگ میشوند.
مردم این ناحیه
چشمان آبی یا خاکستری، موهایی نمکخورده.
آنها سکوت را دوست دارند.
اما وقتی جنگ دریایی آغاز شود، بیرحمتریناند.
ساختار اجتماعی
هر جزیره یک خاندان حاکم دارد.
اما در زمان جنگ، همه زیر پرچم «پیمان موج» متحد میشوند.
خاندانهای بزرگ شمال:
خاندان نائوک — فرماندهان ناوگان
خاندان میراث — پیشگویان جزر و مد
خاندان وارِک — شکارچیان نهنگ عظیم
خاندان سیراک — سازندگان کشتیهای سایه
ویژگی فرهنگی
آیین «غرق شدن» — نوجوانان باید یک بار خود را به موج بسپارند
باور به اینکه دریا مادر است، نه مرز
رازهایی درباره موجوداتی که در عمق زندگی میکنندهیچکدام از این چهار منطقه هنوز خود را «چهار قوم» نمیدانند.
آنها فقط:
مردم سنگ
مردم جنگل
مردم آتش
مردم موجاند.
اما وقتی اولین جنگ دریایی آغاز شود…
وقتی اولین کشتی جنوب به جزایر شمال نزدیک شود…
وقتی نخستین تیر از جنگل به سوی سپر سنگی پرتاب شود…
آن وقت واژهی «قوم» زاده میشود.
و از آن لحظه، تاریخ آئندورا دیگر آرام نخواهد بود