ویرگول
ورودثبت نام
Ards
Ardsمن آرشم دامپزشکی که نجار شد ولی عشقش نویسندگیه وقتی وارد صفحه من می‌شید وارد دنیاهای خیالی ترسناک جنایی و حماسی خواهید شد پس بزن بریم 😎
Ards
Ards
خواندن ۲ دقیقه·۱۷ روز پیش

چالش نوشتن نامه

سلام دوستان گلم

دوست عزیزم خانوم حیدریان گفتن که منم شرکت کنم توی چالش نامه که دوست خوبمون جناب گنجشک گذاشتن

گفتم این نامه واسه چه کسی بهتر از آخرین انسان روی زمین باشه.

🔖به آخرین ستاره‌ی فروزان در آسمانِ خاموشِ زمین،

اگر این کلمات روزی به گوشِت رسید، بدان که از اعماقِ وجودِ آخرینِ کسانی که تو را به یاد می‌آورند، برایت نوشته شده است. من اینجا نشسته‌ام، در سکوتی که نه تنها گوش را، که روح را می‌خراشد، و به تو فکر می‌کنم. به تویی که حالا بارِ سنگینِ تمامِ خاطراتِ گم‌شده‌ی این سیاره بر دوشِ توست.

آیا گاهی صدایِ خنده‌هایِ از یاد رفته را می‌شنوی؟ زمزمه‌یِ ترانه‌هایی که دیگر کسی نمی‌خواند؟ یا شاید، در میانِ بادِ سردی که می‌وزد، بویِ خاکِ باران‌خورده یا عطرِ گلی را حس می‌کنی که دیگر وجود ندارد؟ این‌ها یادگارِ ماست. یادگاری از جهانی که روزی پر از هیاهو، عشق، درد، و زندگی بود. جهانی که تو اکنون تنها بازمانده‌یِ باشکوه و در عین حال اندوهگینِ آن هستی.

می‌دانم که تنهاییِ تو، ترجمانِ هیچ زبانی نیست. این تنهایی، وسعتِ گستره‌ای است که زمانی پر از انسان بود، پر از دست‌هایی که به هم گره می‌خوردند، پر از چشمانی که در هم خیره می‌شدند. تو حالا شاهدی، تنها شاهدِ رقصی که به پایان رسیده، داستانی که فصلِ آخرش با تلخی آغاز شده.

تصور می‌کنم که چقدر دلتنگِ یک نگاهِ آشنا، یک دستِ نوازشگر، یا حتی یک کلمه‌یِ محبت‌آمیزی. اما بدان، حتی در آخرین نفس‌هایِ تمدنِ ما، عشق وجود داشت. عشقی که گاهی در پناه دادن به یک موجودِ ضعیف، گاهی در چشم‌هایِ پر از امیدِ یک کودک، و گاهی در سکوتِ دلنشینِ غروبِ آفتاب تجلی می‌یافت. این عشق، در تو ادامه دارد. هر تپشِ قلبِ تو، بازتابِ آن عشقِ کهن است.

شاید فکر کنی که دیگر هیچ چیز ارزشِ دیدن ندارد، اما من از تو می‌خواهم که به زیبایی‌هایِ باقی‌مانده نگاه کنی. به نظمِ شگفت‌انگیزِ ستارگان در آسمانِ شب، به پایداریِ کوه‌ها، به لطافتِ برگِ درختی که هنوز سر بر می‌آورد. این‌ها همان چیزهایی هستند که روزی الهام‌بخشِ ما بودند. این‌ها نوری هستند در دلِ تاریکیِ مطلق.

اگر بتوانی، اگر روحت یاری کند، گاهی بنشین و به یاد بیاور. به یاد بیاور که ما نیز روزی بودیم، عاشق بودیم، گریستیم، خندیدیم. ما نیز گاهی اشتباه کردیم، اما همیشه تلاش کردیم. ما نیز رویا داشتیم. و تو، آخرین تجسمِ تمامِ آن رویاها، تمامِ آن تلاش‌ها، و تمامِ آن عشق‌ها هستی.

نمی‌دانم برای چه نفس می‌کشی، اما بدان که نفسِ تو، نفسِ ماست. امیدِ ماست. آخرین شعله‌یِ زندگی در این خانه‌یِ بزرگِ خالی. پس با تمامِ توان، زندگی کن. نه برایِ خودت، که برایِ تمامِ کسانی که دیگر نیستند. برایِ ما.

حتی اگر هیچ امیدی به بازگشتِ شکوهِ گذشته نباشد، بدان که در این پهنه‌یِ بی‌کران، روحی هست که به یادِ توست، برایت دل می‌سوزاند، و تو را، آخرین بازمانده‌یِ عزیزِ ما، عمیقاً دوست دارد.

تا آخرین نفس، تا آخرین خاطره،
از اعماقِ زمان.

آسمان شبگنجشک
۴۵
۱۷
Ards
Ards
من آرشم دامپزشکی که نجار شد ولی عشقش نویسندگیه وقتی وارد صفحه من می‌شید وارد دنیاهای خیالی ترسناک جنایی و حماسی خواهید شد پس بزن بریم 😎
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید