
بزرگترین اشتباهی که یک سازمان میتواند مرتکب شود، این نیست که «هیچ کاری انجام ندهد».
بزرگترین اشتباه این است که با تمام توان، با بالاترین سرعت و با بیشترین انرژی، در مسیری حرکت کند که به هدف نمیرسد.
در فریمورک «دفع موش، سپس جوش»، موش استراتژیک، همان کسی است که به جای اصلاح مسیر، بر روی سرعت تمرکز میکند. این موش باعث میشود شما نه تنها به مقصد نرسید، بلکه تمام منابع، زمان و انرژی خود را هم در راه گم کنید.
در مدیریت، ما اغلب با این چالش روبرو هستیم: «فشار برای حرکت».
فشار از سوی سه جهت: سهامداران که منتظر رشد هستند، رقبا که با سرعت در حال حرکتاند، و خودِ مدیران که میترسند «ایستادن» با «شکست» اشتباه گرفته شود.
اما یک حقیقت تلخ وجود دارد:
حرکت سریع در مسیر اشتباه، فقط فاصله شما را با هدف بیشتر میکند.
گاهی اوقات، «کاری نکردن» (یا به عبارتی، ایستادن برای بازبینی مسیر) بسیار ارزشمندتر و منطقیتر از «حرکت کردن در مسیر غلط» است. در مدیریت به این مفهوم، «سکون استراتژیک» میگوییم؛ زمانی که سازمان متوقف میشود تا بفهمد آیا هنوز دارد در جهت درست حرکت میکند یا خیر.
نمونهای که در تاریخ مدیریت به عنوان یکی از بزرگترین شکستهای استراتژیک ثبت شده، داستان شرکت Blockbuster است.
در اوایل دهه ۲۰۰۰، بلاکباستر پادشاه دنیای اجاره فیلم بود. آنها فروش عظیمی داشتند، فروشگاههای بیشماری داشتند و تمام منابع خود را برای گسترش بیشتر این مدل (اجاره فیزیکی فیلم) به کار میگرفتند. آنها با تمام سرعت در مسیر خود میدویدند.
در همان زمان، شرکت کوچکی به نام Netflix ظهور کرد که مدل «اجاره آنلاین» را پیشنهاد میداد. بلاکباستر فرصت خرید نتفلیکس را داشت، اما تصمیم گرفت به مسیر قبلی خود وفادار بماند. آنها فکر میکردند اگر با سرعت بیشتری فروشگاههای خود را گسترش دهند، برندشان محکمتر میشود.
نتیجه؟ بلاکباستر با تمام سرعت در مسیری میدوید که به سمت انقراض بود. آنها منابع خود را صرف توسعه سیستمی کردند که دنیای دیجیتال داشت آن را از ریشه میکشید. در حالی که نتفلیکس با هوشمندی، مسیر خود را انتخاب کرد، بلاکباستر با «سرعتِ اشتباه»، سقوط کرد.
نشانههای وجود «موش استراتژیک» در سازمان شما میتواند این باشد:
تمرکز بیش از حد بر شاخصهای فعالیت (Activity Metrics) به جای شاخصهای نتیجه (Outcome Metrics): یعنی شما خیلی کار میکنید، اما خروجی واقعی (مثل سود یا سهم بازار) رشد نمیکند.
فرهنگ «فقط حرکت کن»: جایی که سوال کردن درباره «چرا این کار را میکنیم؟» یک تابو محسوب میشود.
بیشفعالی استراتژیک: راه اندازی پروژههای جدید، بدون بستن یا اصلاح پروژههای قبلی که کارایی ندارند.
بیتوجهی به تغییرات محیطی: وقتی شما هنوز بر اساس نقشهی ۱۰ سال پیش، در جادهای که حالا به دریا ختم میشود، میرانید.
برای شناسایی این موش، باید از ابزار «بازبینی مسیر» استفاده کنید.
به جای پرسیدن «چگونه سریعتر انجام دهیم؟»، این سه سوال استراتژیک را بپرسید:
۱. آیا این فعالیت (Activity) واقعاً به هدف نهایی ما (Goal) کمک میکند؟
۲. اگر امروز از صفر شروع میکردیم، آیا باز هم این مسیر را انتخاب میکردیم؟
۳. و مهمتر از همه: آیا ما به خاطر «ترس از ایستادن»، در حال دویدن هستیم؟
مولانا در توصیف این تضاد میان تلاش بیهوده و رسیدن به مقصد میگوید:
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم
در موش استراتژیک، ما نه تنها گندم را گم نمیکنیم، بلکه تمام وقت و انرژی خود را صرف جمعآوری گندمی میکنیم که در مسیر، به دلیل انتخاب غلط مسیر، تمام آن را از دست میدهیم.
در پایان این سری مقالات، این اصل را به خاطر بسپارید:
در مدیریت، سرعت بدون جهت، فقط شتابی است برای رسیدن به شکست.
پیش از آنکه با تمام توان شروع به دویدن کنید، مطمئن شوید که کفشهایتان را برای مسیر درستی پوشیدهاید.
چون در نهایت، پیروز کسی نیست که سریعتر میدود؛ پیروز کسی است که درستتر میرود.