من عزیز سلام
یکی از سرگرمی های ساده اما به شدت دوست داشتنی زندگی بی هیاهو و معمولی من گشتن و چرخ زدن بین کتاب ها و صفحات آنها ، خواندن مختصر توضیحات درباره ی این نوشته های اعجاب انگیز و جست وجو کردن و مطالعه نظرات خوانندگان هر کتاب است .
از زمانی که شخصیتی مجزا در من شکل گرفت و توانایی انتخاب کردن را در خود یافتم همیشه کتابی زیر بغلم ، روی میزم ، در کنار رخت خوابم و یا در صف خرید های هر ماه ام بوده است . شوق پیدا کردن کتاب جدید ، خریدن و ورق زدن صفحه هایش دریای متلاطم جان مرا آرام کرده است ، همچون پرستاری صبور ، کم حرف اما خردمند .
دیگران را نمیدانم اما من گاه گاهی تقریبا هر روز این فکر جنون آمیز به سرم میزند که در لحظه تمام مسائل جزئی ، کسالت بار و بی فایده اطرافم ، میز کارم را با تمام این برگه ها و ورق های سرگردان و آشفته پخش شده رویش ، تمام روابط سطحی و غیر ضروری را ، آدم هایی را که به اجبار و از سر استیصال تحمل میکنم را رها کنم ، رها کنم و با حداکثر سرعتی که در توان دارم به خانه برگردم کتاب مورد علاقه ، دفتر و قلمم را همچون تنها دستاویزی که من را به زندگی متصل نگه میدارد در آغوش بگیرم و به سمت اولین کتابخانه ی محل فرار کنم و خودم را بین کلمه به کلمه های تراوش شده از یک ذهن هنرمند و خلاق غرق کنم و مطمعن باشم مجبور نیستم هرگز به هیچ یک از مکان هایی که دوستشان ندارم بازگردم ، گاهی حتی جنون آمیز تر ، به اینکه به ایستگاه راه آهن بروم بلیطی تهیه کنم سوار اولین قطار شوم به مقصدی دور و نامعلوم اما آرام به دور از حاشیه ها ، فریاد ها و اتفاقات در هم تنیده شده دنیای شهری بروم. به مکانی که متعلق به من است . تنها برای من ، برای مطالعه ، نوشتن ، خلق کردن و خراب کردن ، برای اثری از خود به جا گذاشتن ، برای اینکه با چیزی به یاد آورده شوم و نشانی برای اینکه زمانی روی این کره خاکی قدم گذاشته ام .
اما این ها همه و همه تنها رویا های دور از دسترس یک ذهن جامعه گریز و انزوا طلب است ، قلبی که خواستار سکوت و سکون و صلح و سازش است . به دنبال ثبات ودوری گزیدن از انسان ها و علاقه مند به برقراری ارتباط با حیوانات و گیاهان ، افسوس که چنین چیزی برای من مقدر نشده است . من در واقعیت در بند این شهر بزرگ پرسر و صدای بی رحم شده ام و حقیقتا نمیتوانم راه فراری را مجسم کنم ، راه فراری که قابلیت عملی شدن را داشته باشد .
پس بسنده میکنم به لحظه های کوتاه رهایی و چنگ میزنم به دست نوشته هایم همچون غنائم جنگی که آنها تنها دارایی ها و دستاورد های من در این عمر کوتاه بوده اند .