ویرگول
ورودثبت نام
آبی
آبیشیشه‌های‌ِآبیِ‌قلبش‌ پر‌بود‌از‌چسبِ‌زخم‌هایی‌از‌جنس‌ِ‌ستاره‌ها✯༻
آبی
آبی
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

_رگ های آبی.

فقط از این زندگی یه جای دور و ساکت میخوام که تنهایی بین مشکلاتم زندگی کنم.
فقط از این زندگی یه جای دور و ساکت میخوام که تنهایی بین مشکلاتم زندگی کنم.

نگاهی به قیچی کرد.

_اره کوتاهشون میکنم معلومه که این کارو میکنم.

دسته های مو را روی زمین انداخت و نشست و زانو هایش را بغل کرد.

افکارِ کُشنده داخل سرش پرورش میافت.

_بمیر...بمیر و راحت شو . اونا رم راحت کن

دستش را دور موچش پیشید و بعد شروع کرد به خواراندن مچش.

نفسش سنگین بود و چشمانش خسته ، کاملا آماده.

تیغ را به سمت زیر بازویَش برد و خراشی ایجاد کرد

اون نمیتوانست، برای مردن زیادی گناه کار و سخت جان بود.

دستی بین موه هایش بر و آنها را کشید.

جوری این کارا میکرد که چند دسته از موه هایش کنده شد.

خنده ایی کرد، چطور میتوانستن به دلیلی چیز های مزخرفی او را در این وضع بیندازند.

_مگه چیکار کردم؟ مگه پشیمون نیستم؟


همیشه توی زندگیمون اتفاقاتی میوفته که مارو تا مرز جنون میبره.

همیشه کسایی هستن که خوردت کنن.

همیشه گذشته ایی هست که عذابت بده.

و بعضی وقتا انقدر تحمل کردنش سخت میشه که ذهنت شروع میکنه به ساختن فکرای سیاه.

عصبانیت و افسردگی و افکار خودکشی تورو به مرز جنون میبره و در آخر تنها چیزی که باقی میمونه یه جنازه است که متعلق به یه فرد اورثینکرِ

انقدر پوست کلفت میشی که زیر این فشار نه موهات سفید میشه نه چشات گود میشه و نه لاغر میشی.

همونجوری خندان و شاد و پرخور باقی میمونی در ظاهر.

دنیا و آدماش هیچ وقت غم این جور آدمارو نمیفهمه.شاید هم نباید اسمش رو غم گذاشت .

این چرخ گردونه که برای ما خیلی تند داره میچرخه. دقیقا مثل اون بیست و چهار ساعتی که خوشحالی.

اما اون چند ساعتِ عذاب آوره روزت انگار کل عمرت ادامه داره.

فقط از این زندگی یه جای دور و ساکت میخوام که تنهایی بین مشکلاتم زندگی کنم .

زندگیمشکلات زندگیتنهاییسکوتآبی
۱۱
۶
آبی
آبی
شیشه‌های‌ِآبیِ‌قلبش‌ پر‌بود‌از‌چسبِ‌زخم‌هایی‌از‌جنس‌ِ‌ستاره‌ها✯༻
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید