ویرگول
ورودثبت نام
آبی
آبیشیشه‌های‌ِآبیِ‌قلبش‌ پر‌بود‌از‌چسبِ‌زخم‌هایی‌از‌جنس‌ِ‌ستاره‌ها✯༻
آبی
آبی
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

_نباید انقدر حرف بزنی.

_با اینکه ساکتی ولی، همچنان نباید انقدر حرف بزنی.
_با اینکه ساکتی ولی، همچنان نباید انقدر حرف بزنی.

حرفای زیادی در طول روز زد.

افکاراتش را بیان کرد و سوالاتش را پرسید.

اما دیگر آن حس شادابی و سرزندگی و خالی شدن را نداشت.

ذهنش لبالب بود. پر بود.

چون کسی حرف هایش را نمیشنید.

ایده هایش را نقد نمیکرد و علایقش را نمیپسندید.

او برای دیگران زندگی نمیکرد ، همه این کار ها برای جلب کردن نظر آن فردی بود که آن سوی سالن نشسته بود.

سرش را پایین گرفته بود و هودی مشکی بزرگی تنش بود.

دوباره مثل همیشه.

نیازی نبود انقدر حرف بزند.

نباید حرف میزد. دیگران از حرف هایش خسته شده اند.

کم کم به جمع دخترکِ ساکت ملحق شد.

همیشه ساکت ، همیشه سکوت.

تازه میفهمید گوش دادن هم چیز خوبیست.

حالا میفهمید که چرا دو گوش دارد و یک دهان.

حالا میفهمید برای جلب نظر آن نیازی به گفتن از خودش نیست.

نیاز است که اون را بشنود.

اما...

گویی همیشه قرار است مورد پسند نباشد.

دخترک را شنید، عشقش را در دلش کاشت و وابستگی را پذیرفت.

اما...

گویی همیشه باید ترد میشد، همیشه... ترک میشد.

_نباید انقدر حرف بزنی.

نباید همه چیز را بگویی. نباید انقدر شفاف باشی.

وگرنه میشکنی.

این دنیا جای آدم های تو دار است نه من.

چون در آخر آنهایی هم که به خاطرشان تغییر میکنی هم علایقشان را تغییر میدهند و رهایت میکنند.

حالا ترجیح میدهد میان سالن بشیند و حرف بزند و شرین زبانی هایش را به رخ همه بکشد.

و تو آنی هستی که گوشه سالن نشستی و در تاریکی افکارت گم شده ایی .

کسی هم نمیخواهد نظرت را جلب کند.

_با اینکه ساکتی ولی، همچنان نباید انقدر حرف بزنی.

حرفسکوتعاشقیآبیشکست
۱۰
۴
آبی
آبی
شیشه‌های‌ِآبیِ‌قلبش‌ پر‌بود‌از‌چسبِ‌زخم‌هایی‌از‌جنس‌ِ‌ستاره‌ها✯༻
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید