𝗞𝘂𝗿𝗱·۱ ماه پیشکوچه ای که خلوت به نظر میرسید؛نفس نفس میزدم، نایی برایم نمانده بود، خواستم بایستم که باز صدای تیر شنیدم بیشتر وحشت کردم، به پشتِ سر نگاه نکردم و فقط دویدم، فقط دویدم. صد…
𝗞𝘂𝗿𝗱·۵ ماه پیش:)نفسم رفت+نفس عمیق بکش!صدایش را میشناختم فقط دلیل اینکه چرا داد میزند را نه! چشمانم را باز و بسته کردم و قفل چشمهایش شدم!! غمگین بودن به چهر…
𝗞𝘂𝗿𝗱·۵ ماه پیشنه به چشمهایشتا حالا انقدر دقت نکرده بودم به او که چقدر لباس های مشکی اش به او میاید؛ به اویی که روبرویم ایستاده و ظرف را از دستم میگیرد و همانطور که سی…