نیمنگاهِ فراموششده·۱۳ روز پیشگذر عقربههای طاقت فرساخیره به عقربه های طاقت فرسای زندگی اش بود، نمیدانست چرا امشب غمگینتر از شب های قبلش است.. فقط میدانست چیزی مانند تیغ در گلویش جا خوشک کر…
نیمنگاهِ فراموششده·۲ ماه پیش„فصلِ جدید“"فکر کنم زندگیم شروع یک فصل جدید رو داره مینویسه..آغازش هم با این جملست «به گمانم که عاشقش شدم»"” به گمانم عاشقش شدم؛نمیدانم، شاید هم ن…