ویرگول
ورودثبت نام
سجاد مهدیون
سجاد مهدیوننویسنده‌
سجاد مهدیون
سجاد مهدیون
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

انسان واکنشی مدرن

وقتی مبارزه همه چیز می‌شود

مشکلات واقعی‌اند.

گاه چنان شدید و فراگیر که راهی جز غلبه بر آن‌ها یا شکست خوردن در برابرشان متصور نیستیم. این همان منطق بقاست؛ منطقی ضروری و انکارناپذیر.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که انسان به یک بُعد تقلیل پیدا می‌کند. زمانی که تمام هستی او در سیاست، مبارزه، مقاومت یا حل مسئله خلاصه می‌شود.

تا جایی که خطر وجود دارد، مبارزه منطقی است. اما اگر انسان در این وضعیت منجمد شود، کم‌کم خود و لحظه را فراموش می‌کند.

او دیگر نمی‌بیند، لمس نمی‌کند، تجربه نمی‌کند و زندگی نمی‌کند؛ فقط می‌جنگد.

و اینجاست که یک پارادوکس شکل می‌گیرد.

بسیاری از انسان‌ها پس از پیروزی بر یک مشکل، به آرامش نمی‌رسند. آن‌ها بلافاصله به دنبال مشکل بعدی می‌گردند. گویی ذهنشان آن‌قدر با مبارزه یکی شده که بدون دشمن، بدون بحران و بدون میدان نبرد نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد.

در چنین وضعیتی، مسئله دیگر مشکلات بیرونی نیستند؛ خودِ مبارزه به هویت تبدیل شده است.

و شاید پرسش نگران‌کننده‌تر این باشد:

اگر مبارزه هویت شود، آیا صلح برای ما تهدیدکننده نمی‌شود؟

آیا آرامش، به‌جای آن‌که رهایی‌بخش باشد، ما را با خلأیی روبه‌رو نمی‌کند که دیگر نمی‌دانیم با آن چه کنیم؟

از سوی دیگر، انسان مبارز بیش از بسیاری از انسان‌های دیگر در معرض خطر چروکیدگی درونی قرار دارد. زیرا هر مبارزه‌ای، اگر بدون مراقبت از ساحت‌های ادراکی و اگزیستانسیال انسان باشد، می‌تواند به تدریج او را سخت، بسته و یک‌بعدی کند.

مثلی کلیشه‌ای ولی عمیق میگوید که: کسی که تمام عمرش با هیولاها می‌جنگد، اگر مراقب نباشد، ممکن است آرام‌آرام بخشی از وجود خود را به همان هیولا واگذار کند.

انسان فقط موجودی سیاسی نیست.

همان‌طور که فقط موجودی زیستی، اقتصادی یا اجتماعی هم نیست.

او موجودی است که علاوه بر بقا، به تجربه، سکوت، زیبایی، حیرت، عشق، لمس جهان و آگاهی از بودن نیز نیاز دارد.

انسان اگر فقط در واکنش زندگی کند، هرگز فرصت «بودن» پیدا نمی‌کند.

شاید مسئله این نباشد که مبارزه نکنیم.

شاید مسئله این باشد که در میان مبارزه، زندگی را از یاد نبریم.

انسانفلسفهمدرنیتهشبکه‌های اجتماعیروانشناسی
۰
۰
سجاد مهدیون
سجاد مهدیون
نویسنده‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید