بیشتر ما فکر میکنیم علت استرس و تنشهای محیط کار، حجم کار زیاد، پروژههای سخت یا حقوق ناکافی است.
اما جالب است بدانید که بخش بزرگی از مشکلات محیط کار نه به دلیل کمبود تخصص، بلکه به دلیل ناتوانی در مدیریت احساسات است.
همهچیز از یک نفر شروع میشود.
نه پروژه، نه قرارداد، نه ددلاین.
یک همکار بیحوصله، یک مدیر همیشه عصبانی، یا حتی یک گفتوگوی ساده که ناگهان به دعوا یا لجبازی میکشد، میتواند همه چیز را به هم بریزد.
محیط کار فقط فضا برای وظایف و ددلاینها نیست؛
بلکه پر از خشم فروخورده، حسادت، ترس از قضاوت، نیاز به دیدهشدن و سوءتفاهم است.
مثلاً:
همکاری که همیشه کنایه میزند
مدیری که کوچکترین انتقاد را تحمل نمیکند
تیمی که بر سر هر تصمیم دو دسته میشود
ایمیلی که قرار بود رسمی باشد و ناگهان تبدیل به جنگ جهانی میشود
اینها نشانه ضعف در هوش هیجانی هستند، نه کمسوادی یا ناتوانی فنی.
هوش هیجانی (Emotional Intelligence) یعنی توانایی مدیریت احساسات خود و دیگران به شیوهای سازنده.
کسی که هوش هیجانی بالایی دارد:
میفهمد الان چه احساسی دارد
میداند چرا چنین احساسی دارد
میتواند واکنش خود را کنترل کند
احساس طرف مقابل را درک میکند، بدون قضاوت
قبل از تبدیل اختلاف به دعوا، مسئله را حل میکند
هوش هیجانی بالا به معنای آرام بودن یا بیاحساس بودن نیست؛ بلکه یعنی بلد بودن مدیریت احساسات در شرایط مختلف.
تقریباً همه تعارضهای محیط کار از یک نقطه مشترک آغاز میشوند:
واکنش هیجانی کنترلنشده.
مثلاً:
«منو نادیده گرفت»
«خواست زیرآبمو بزنه»
«لحنش بیاحترامی داشت»
و بعد:
ایمیل تند
جواب کنایهآمیز
سکوت قهری
شایعهسازی
تقسیم تیم به دستههای متخاصم
در حالی که اگر یکی از طرفین هوش هیجانی بالاتری داشت، ماجرا میتوانست همانجا تمام شود.
سازمانی که تنها روی KPI و تخصص تمرکز میکند و به احساسات افراد بیتوجه است:
فرسودگی شغلی ایجاد میکند
استعدادها را از دست میدهد
مدیران مستبد میسازد
تیمهایی پر از تنش و بیاعتمادی به وجود میآورد
به همین دلیل، در سازمانهای موفق امروز:
ارتقا گرفتن = فقط خوب کار کردن نیست، خوب رفتار کردن هم هست.
آخرین بار که سر کار عصبانی شدی، واقعاً چه اتفاقی افتاد؟
آیا مشکل واقعاً وظیفه یا حجم کار بود؟
یا فقط احساس دیدهنشدن، تحقیر یا ترس پشت آن پنهان بود؟
هوش هیجانی از همین سؤالهای ساده شروع میشود:
الان چه حسی دارم؟
چرا اینطوری احساس میکنم؟
چطور میتوانم واکنش خود را مدیریت کنم؟
طرف مقابل چه حسی دارد و چه نیازی دارد؟
با پاسخ دادن به این پرسشها، میتوان محیط کار را کمتنشتر، سازندهتر و انسانیتر کرد.
تست شو فضایی است برای آشنایی با خود و هوش هیجانی. با ابزارهای ساده و کاربردی آن میتوانی درک بهتری از احساسات خود و دیگران پیدا کنی، واکنشهایت را مدیریت کنی و روابط کاری سالمتر بسازی. تمرین هوش هیجانی، نه فقط باعث آرامش در محیط کار میشود، بلکه کمک میکند تعارضها قبل از تبدیل شدن به مشکل حل شوند و محیط کار انسانیتر و سازندهتر شود.