ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

«نگو، نشان بده» دقیقا یعنی چه؟

اگر هنوز در داستانتان می‌نویسید «او ناراحت بود»، وقت آن رسیده که این اشتباه را کنار بگذارید. این جمله هیچ احساسی منتقل نمی‌کند؛ فقط یک برچسب است. وقتی می‌گویید «سارا عصبانی بود»، خواننده صرفاً یک اطلاع دریافت می‌کند، نه یک تجربه. او تماشاگر می‌ماند، نه شریک لحظه. اما اگر بنویسید «سارا درِ لپ‌تاپ را با دقت کسی که تصمیم خطرناکی گرفته بست»، تصویر ساخته می‌شود، فضا شکل می‌گیرد و خواننده بدون آنکه نامی از خشم بشنود، آن را حس می‌کند. تفاوت نویسنده معمولی و نویسنده‌ای که داستانش در ذهن می‌ماند، دقیقاً در همین نقطه است: نشان دادن به‌جای گفتن.

مغز انسان به تصویرهای ملموس واکنش نشان می‌دهد، نه واژه‌های کلی و انتزاعی. «علی مضطرب بود» خبری خشک است؛ اما «علی پوست کنار ناخن شستش را کند؛ همان زخمی که از کنکور سال‌ها پیش هیچ‌وقت خوب نشد» ما را وارد بدن و گذشته او می‌کند. این جزئیات کوچک که می‌توان آن را «ریزرفتار» نامید، کلید انتقال احساس است. به‌جای علائم کلیشه‌ای مثل تپش قلب یا لرزش دست، یک حرکت کوچک و منحصربه‌فرد برای شخصیت خود پیدا کنید؛ رفتاری که در لحظه‌های فشار تکرار می‌شود و به امضای عاطفی او تبدیل می‌گردد.

راه دیگر، نشان دادن مسیر فکر است. به‌جای اینکه بنویسید «لیلا وحشت کرد»، بگذارید ذهن او را بشنویم: «خانه زیادی ساکت بود. درست مثل شب تصادف. دکتر گفته بود دیگر برنمی‌گردد. اما دکترها همیشه مطمئن حرف می‌زنند، تا وقتی که اشتباه از آب دربیاید.» ما نام وحشت را نشنیدیم، اما در مارپیچ فکر او گرفتار شدیم. احساس از دل استدلال‌های شکسته و خاطره‌های ناخواسته بیرون می‌آید.

احساس اغلب در فاصله میان حرف و منظور پنهان است. اگر بنویسید «مریم از امیر دلخور بود»، فقط گزارش داده‌اید. اما اگر بگویید «هر کاری می‌خواهی بکن» و بعد نشان دهید که مریم همان لیوان تمیز را برای بار سوم می‌شوید، دلخوری در رفتار تکراری و لحن سرد پنهان می‌شود. تضاد میان جمله و عمل، بار عاطفی را چند برابر می‌کند.

می‌توانید محیط را نیز به ادامه درون شخصیت تبدیل کنید. «رضا غمگین بود» ساده و بی‌اثر است، اما «رضا دو بشقاب روی میز گذاشت، مکث کرد، یکی را برداشت» تصویری است که غیبت را فریاد می‌زند. در حسادت، «الهام هنگام تعریف از همکار جدید، ساقه گل روی میز را شکست» بسیار رساتر از بیان مستقیم حسادت است. در اضطراب، «صدای تلویزیون بلندتر از معمول بود و حتی نفس خودش هم انگار صدا داشت» جهان را هم‌صدا با آشفتگی درون می‌کند.

گاهی می‌توان احساس را به یک حس جسمانی تازه تبدیل کرد. به‌جای «دلش شکست»، بنویسید «انگار بین دنده‌هایش آب یخ ریخته باشند». تصویر باید تازه باشد، نه تکراری؛ باید طوری باشد که خواننده احساس کند آن را تجربه کرده، حتی اگر هرگز چنین حسی نداشته است.

با این حال مهم‌ترین اصل، ایجاز است. نویسنده ناپخته پس از ساختن لحظه، دوباره آن را توضیح می‌دهد. نویسنده حرفه‌ای درست در نقطه مناسب مکث می‌کند. «آزاده تا ماشین دوام آورد. اولین اشک همان‌جا افتاد» بسیار اثرگذارتر از سه بند توضیح درباره شدت اندوه اوست. وقتی جا می‌گذارید، خواننده وارد می‌شود و احساس را کامل می‌کند.

برای اینکه این مهارت را به‌صورت منظم اجرا کنید، می‌توانید از روش «لایه‌برداری» استفاده کنید. نخست، لحظه عاطفی را دقیق مشخص کنید. نه فقط «ناراحتی»، بلکه مثلاً «تحقیر خاموش» یا «حسادت تند و مالکانه». سپس به‌جای برچسب زدن، مدرک بیاورید: یک ریزرفتار، یک فکر، و یک نشانه بیرونی. بعد آنچه درون است را در عمل یا دیالوگ نمایان کنید. در پایان، جمله توضیحی را حذف کنید و به خواننده فرصت کشف بدهید.

مثلاً به‌جای اینکه بنویسید «مینا وقتی دید سامان با کارآموز جدید شوخی می‌کند حسادت کرد»، می‌توانید چنین بنویسید: «فنجان چای را کمی محکم‌تر از معمول روی میز گذاشت. کارآموز خندید؛ همان خنده‌ای که مینا یک‌بار جلوی آینه تمرین کرده بود. مینا لبخند زد و گفت: به نظر می‌آید دختر بااستعدادی است.» هیچ جا نگفتیم حسادت، اما حضورش را حس می‌کنیم.

در ترس ناگهانی، به‌جای «کاوه ترسیده بود»، نشان دهید که «کلید دو بار از دستش افتاد. زیر لب گفت چیزی نیست، فقط باد. چراغ را روشن کرد، خاموش کرد، دوباره روشن کرد.» در عشق آرام، به‌جای «یاسمن آرش را دوست داشت»، بنویسید «بی‌آنکه فکر کند قدم‌هایش را با او هماهنگ کرد.» در سوگ، به‌جای «حامد دلش برای مادرش تنگ شده بود»، بنویسید «خانه را روی دمای ثابتی نگه می‌داشت تا گل‌ها بیشتر دوام بیاورند. دو فنجان چای ریخت. یکی را خالی در سینک گذاشت.»

اگر می‌خواهید نوشته‌تان پیشرفت کند، صحنه‌های احساسی را بازخوانی کنید و هرجا برچسب دیدید، آن را به تصویر تبدیل کنید. با صدای بلند بخوانید؛ اگر شبیه گزارش بود، هنوز احساس را زندگی نکرده‌اید. یک توضیح اضافی را حذف کنید. به نیروی تخیل خواننده اعتماد کنید.

احساس قدرتمند حاصل توضیح بیشتر نیست، حاصل انتخاب دقیق‌تر است. وقتی به‌جای گفتن «او ناراحت بود»، صحنه‌ای می‌سازید که خواننده ناراحت شود، داستان از کاغذ جدا می‌شود و در ذهن می‌ماند. همین تفاوت کوچک است که روایت را از اطلاع‌رسانی به تجربه تبدیل می‌کند.

نویسندهنویسندگیداستانرمانکتاب
۴
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید