من تا قبل از آن شبی که ترامپ در پیامی در یوتیوب از مردم تهران خواست شهر را خالی کنند، خوابش را هم نمیدیدم که یک روزی مثل تو فیلمها مردم یک کلان شهر را آواره کنند.
من و خانواده از شب قبل حمله به شهریار رفته بودیم به خاطر جنگ تا هفته اول در آنجا ماندیم ولی به خاطر مسائلی هفته دوم جنگ به تهران آمدیم.
یک تعداد از مردم هم خدارا شکر ویلا یا خونهای ییلاقی داشتند و به آن پناه بردند.
ولی کسان زیادی بودند که نتوانستند یک سانت هم از مسکن خود جابهجا شوند.
مثلن کسی که در همین تهران هم خونهای برای خودش نداره چه بماند در شهر دیگری.

مثلن کسی که دستش به دهنش نمیرسد که برود شمال و ویلا اجاره کند.
مثلن کسی که مریض در خونه داره مثل همسایه ما که شب حمله در اتاق عمل جراحی داشت.
مثلن کسی که دستش به دهنش نمیرسد که زن و بچه را سوار اتوبوس کند و به سفر بروند.
مثلن زندانیهای زندانهای کشور.
مثلن خانوادهی پرستارها و دکترها یا کارمندان بانک.
مثلن خانوادههای نیروهای مسلح که در پدافند و نیری انتظامی خدمت میکنند.
مثلن زنان باردار پا به ماه که هر آن احتمال زایمانشون هست .

و در آخر مثلن نوزادانی که در بیمارستان تازه مولود هستند یا بیمارند و امکان ترخیص ندارند.
آیا میشه به شهری با این همه گروه آسیبپذیر دستور ترک شهر را داد.
اما دستور داده شد و شهر به حالت نیمه تعطیل در آمد.

مغازهها را بستند. دیگر از جنبوجوشی که سابقن در میدانهای ترهبار و بازارچهها در طول روز دیده میشد اثری نبود.
سکوت هراسآوری که در دلش دلهرهای وحشی نعره میکشید همهی فضاهای شهر را بلعید.
اما یادمان هست که یک تعدادی به خاطر دوستان و خانم و نوزادشان فداکاری کردند.
اما یادمان هست که بعضیها فامیل و دوستانی که مکان نداشتند را میزبانی کردند.
اما یادمان هست که یک تعدادی از صاحبخانهها و طلبکارها طلب خودشون را برای یک ماه بخشیدند.

اما یادمان هست و نمیرود که چنان با سخاوت و بزرگواری و اصالتی که مختص ملت ما هست و در شآن ماست خیلیها دست دوستانشان را گرفتند و کمک کردند.
من نمیدانم واقعن از لحاظ نظامی چه کسی پیروز جنگ بود هر طرف مناقشه ادعاهای خودش را دارد.
ولی مسلمن این دوازده روز امتحان بزرگی برای ما مردم بود که به دلایل الکی مثل تفاوت در سبک زندگی شخصی همدیگر را اذیت نکنیم و بدانیم در وقت گرفتاری فقط خودمان را داریم.
و در آخربدون هیچ تردیدی برندهی غریب و ساکت و متین این امتحان ما مردم بودیم.
