ویرگول
ورودثبت نام
.یلدا.
.یلدا.یک عاشق!
.یلدا.
.یلدا.
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

ابرها را چیدم...

روی تاب نشستم و تو پشت سرم ایستادی،
مرا به جلو هل دادی، به آسمان نزدیک میشدم،
باد موجی در موهایم انداخت،
بوی سیب و گیلاس می‌آمد و بوی تو.
دست دراز کردم و یکی از ابرها را از آسمان چیدم، انگشتانم سفید شدند.
میدانستی اگر ابرها را بچینی و در دستانت آنها را مثل خمیر شکل بدهی، دستانت بوی ابر میگیرد؟

منِ کودک.
منِ کودک.

امروز تو را پشت سرم تجسم کردم و با تو تاب‌سواری کردم.
موسیقی گوش دادم و به بچه‌های مشغولِ بازی، خیره شدم.
یادم هست که میگفتی " احساس پیری میکنم، مثل پیرمردها شب که میشود پارکی همین حوالی پیدا میکنم و گوشه ای می‌نشینم و به بچها خیره میشوم."
و من امروز از چشمان تو، دختربچه و پسربچه‌ها را می‌دیدم.
تو در من بودی یا من در تو؟
هوس صدای لانا را کرده بودم...

Think I’ll miss you forever

Like the stars miss the sun in the morning sky


بابا میدانست دلتنگم، از کوچه پس کوچه‌های شیراز گذشت و چشم که باز کردم درخت‌های چنارِ خیابان ارم، مقابلم بودند؛ شاخه‌هایشان درهم پیچ میخوردند و به آسمان میرفتند.
عادت نداشتم به مکانی، شهری یا خیابانی احساس تعلق کنم، اما من در این لحظه احساس تعلق داشتم؛
به ارم، این خیابان، این درخت‌ها، برگهای خشکیده‌شان در پاییز بر پیاده‌رو، ماشین‌ها، رهگذران، هنگام بهار بوی بهارنارنج و گلهای کاشته شده در بلوار....
من به این جزئیات وصل بودم،
من در این خیابان برای اولین بار عاشق شدم،
من در همین خیابان از این عشق دل کندم، اشک ریختم و اشکهایم بذر شدند، بر خاک افتادند و گیاهانی از این زمین روییدند.
خاطرات و زیستن و ادامه دادن...
قلبِ من تا همیشه در ارم میماند.

ارمِ من.
ارمِ من.
+نرو_میورم.
+نرو_میورم.


شیرازعشقدلنوشتهزیستن
۸۵
۵۱
.یلدا.
.یلدا.
یک عاشق!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید