تا حالا شده ساعتها وقت بگذاری تا فونت و رنگ یک فایل ساده را درست کنی، اما اصلِ کار را دستنخورده باقی بگذاری؟ یا شاید ماههاست که میخواهی در ویرگول بنویسی، اما منتظری تا آن «موضوعِ ناب» و «جملاتِ بینقص» از آسمان نازل شوند؟
تبریک میگویم! شما دچار یک مسئله ی شیک و باکلاس به نام کمالگرایی سمی هستید. چیزی که ما فکر میکنیم «نقطه قوت» ماست، اما در واقع مثل یک موریانه، دارد ریشهی انگیزهمان را میخورد. در این مقاله قرار است یک بار برای همیشه نقابِ این دشمنِ خوشتیپ را برداریم.

۱. کمالگرایی یا استانداردهای بالا؟ اشتباه نگیرید!
خیلیها میگویند: «اما کمالگرایی که بد نیست! باعث میشود کار باکیفیت ارائه دهیم.»
اشتباه نکنید! بین «تلاش برای برتری» و «کمالگرایی» یک مرز باریک وجود دارد:
• تلاش برای برتری: روی «مسیر» و «یادگیری» تمرکز دارد.
• کمالگرایی: روی «نتیجه» و «ترس از قضاوت» تمرکز دارد.
کمالگرایی به شما نمیگوید بهتر شو، بلکه مدام در گوشتان زمزمه میکند: «اگر عالی نباشی، پس بیارزشی!»
۲. چرا کمالگرایی دشمن شماره یک موفقیت است؟
شاید بپرسید چطور چیزی که هدفش «بهترین بودن» است، مانع موفقیت میشود؟ به این سه دلیل:
• اهمالکاریِ فلجکننده: وقتی استاندارد شما «بینقص بودن» باشد، مغزتان از ترسِ شکست، کلاً فرمانِ توقف صادر میکند. نتیجه؟ پروژههایی که هیچوقت شروع نمیشوند.
• فرسودگی (Burnout): کمالگرایان هیچوقت از خروجی کارشان لذت نمیبرند. آنها حتی بعد از یک موفقیت بزرگ، به جای جشن گرفتن، به لکههای کوچک روی کار فکر میکنند.
• از دست دادن فرصتها: تا شما بخواهید محصول یا نوشتهتان را ۱۰۰ درصد بینقص کنید، بازار عوض شده و دیگران گوی سبقت را از شما ربودهاند.
یک واقعیتِ رهاییبخش: انجام دادنِ معمولی، هزار بار بهتر از انجام ندادنِ عالی است.
۳. راهکار عملی: چطور مچ کمالگرایی را بگیریم؟
اگر میخواهید از این زندان آزاد شوید، این سه قانون طلایی را روی میزکارتان بچسبانید:
1. قانون ۷۰ درصد: به خودتان اجازه دهید کارهایتان را با کیفیت ۷۰ درصد انجام دهید و منتشر کنید. تعجب خواهید کرد وقتی ببینید همان ۷۰ درصدِ شما، از نظر بقیه عالی است!
2. پذیرش «نسخه بتا»: به زندگی و کارهایتان به چشم یک نرمافزار نگاه کنید. نسخه اول همیشه باگ دارد. مهم این است که منتشر شود تا در نسخههای بعدی اصلاحش کنید.
3. زمانبندی سختگیرانه (Deadline): کمالگرایی عاشق وقتِ اضافه است. برای هر کار زمان محدودی بگذارید و وقتی تایمر صفر شد، دست از کار بکشید.
کلام آخر: ناقص باش، ولی شروع کن!
دنیا به آدمهایی که در خیالشان «کامل» هستند نیازی ندارد؛ دنیا به آدمهای واقعی نیاز دارد که با تمام نقصهایشان، چیزی خلق میکنند، اشتباه میکنند و بزرگ میشوند.
فراموش نکنید که شکست، بخشی از فرآیند یادگیری است، اما کمالگرایی، مانعِ کلِ فرآیند است.
حالا شما به من بگویید:
کجا و در کدام بخش از زندگیتان، کمالگرایی باعث شده ترمز دستیتان کشیده شود؟ در کامنتها برایم بنویسید تا با هم دربارهاش گپ بزنیم.