خب باید اعتراف کنم که به سلامت عقلم کاملاً شک کردم ، حتی دیگه خانوادمم کنارم نیستن
وقتی احساس میکنم همه بَدَن و تو واقعیت میبینم که کسی نمونده برام مطمئن میشم که مشکل از خودم هستش
بسیار حساسم متاسفانه، خیلی زود بهم برمیخوره انگار از درون هسته منسجمی نمونده برام
داستان همون سفت گرفتن طنابِ که دست خودمو زخم کرده و باید رهاش کنم
به قول حسین نپرس چجوری انجامش بده
این غرور الکی و این حبابی از توهم که دور خودم ساختم فقط و فقط برای محافظت کردن از خودمه
من این روزا بیشتر از همیشه آسیب پذیرم و کسی جز خودم هیچ وقت منو درک نکرده
مشکل از بیکاری و بی پولی و بی آینده گی میاد
این که نمیتونم برای فردای خودم برنامه ریزی کنم اینکه هیچ چشم اندازی راجب آیندم ندارم تمام حال واحوال و افکارم رو بهم ریخته
حق دارم
شرایط واقعا بده میدونم ،فرانکل میگه همیشه حق انتخاب هست حتی وقتی تو جایی مثل آشوییتس گیر افتادی
دارم بهش فکر میکنم ،منم همیشه بهترین هارو برای خودم انتخاب کردم ،تحت بیشترین فشار ها خودمو ساختم و شونه خالی نکردم
تو سخت ترین روزای زندگیم سیگار و الکل ترک کردم
تو سخت ترین روابط بودم و به سخت ترین حالت ممکن طرف مقابل ترک کردم
همیشه خودم زخمامو بستم ،همیشه خودم مراقب خودم بودم
من یاد گرفتم تحت هر شرایطی پرستار خودم باشم
آدم تنها میاد و تنها میره
من دارم تو تنهاییام پوست میندازم و خودم رو میسازم
منتظر ورژن بهتری از خودم میمونم تا اون موقع به خودم قول میدم سر پناه خودم باشم ،وقتی کسی نیست خودمو بقل کنم حواسم به خودم باشه ، من کنار خودم میمونم و ترکش نمیکنم ،من خودمو درک میکنم
میشم والدین خودم میشم حامی خودم ،من تنها زیستن رو دارم به خودم یاد میدم
زمانی که میری تو دل تنهایی ،وقتی با خودت میشینی تو دل تاریکی و انزوا وقتی دیگه هیچی دیده نمیشه
اونجاس که نور خودت اتاق رو روشن میکنه ،من منتظر اون روز تو تاریکی و تنهایی و انزوا میشینم
با ترسام روبه رو میشم دیگه فرار نمی کنم
من کنار خودم می ایستم ،کنار خودم رشد میکنم
من مطمئنم سیما بکر و خالصی درونم هست که به وقتش خودشو نشون میده ،من برای اون روز آماده میشم و منتظر میشینم
میخوام دست از جنگیدن با بقیه بردارم ،این انرژی باید صرف خودم بشه
بیشتر مینویسم و بازهم مدیتیشن میکنم، افکارم رو آروم میکنم تو عمق سکوت خیلی چیزا هست که باید بفهمم.