ویرگول
ورودثبت نام
Nora.sh
Nora.shششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
Nora.sh
Nora.sh
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

خانم رتبه چهار کلاس طالع بین می‌شود!

سلام.

خانم مقیم خان میگوید افت تحصیلی اول دهم عادی است، من اما میگویم که مشکل از من است. دوباره گم شدم، دوباره سر نقطه ی اول ایستاده‌ام، دوباره نهم‌ام، نمیدانم باید کجا بروم و چه کار کنم و اصلا کی هستم.

بذارید بگویم که خانم "نمره اول کلاس" فقط سر ریاضی بالاترین نمره را دارد و عربی اش را شانزده و خورده ای گرفته. که عجیب است! عربی همیشه جز بالاترین نمره هایم بوده. خانم نمره ی اول کلاس، نمیتواند حتی وزن یک شعر را دربیاورد.

میخواهم بنویسم، جرات ندارم. میخواهم حرف بزنم، تا دهنم را باز میکنم همه چیز یادم میرود. خدا عاقبتم را بخیر کند واقعا.

تئاتر اولیورتوییست را اگر آنقدرم سردم نبود بیشتر دوست داشتم. بابا میگوید در سطح تئاترهای برادوی است، اما من چه میدانم، من که تاحالا برادوی نگاه نکرده ام.
_شرفتون کجا رفته؟ ما دزدیم!
البته که از خون‌نگار بیشتر دوستش داشتم و البته که نانسی>>>

رفتم بالا که با خانم جدی حرف بزنم، اما نشستم با ا.م ی عزیز حرف زدم. بهارم کرد، طبق معمول. با خانم مقیم خان هم حرف زدم. با مامان هم همینطور. کمر بسته‌ام که زندگی‌ام را سر و سامان بدهم. حرفهای خانم موسوی برایم بزرگ و ترسناک بودند. تکه تکه از توی ظرف برشان میدارم و تکه تکه هضمشان میکنم.

راستی! هالووین مبارک!

موهایی را که قرار بود تا مادر نشدم کوتاه نکنم، به ناچار کوتاه کردم. آنقدر هم بد نشده، اتفاقا خیلی تعریف کردند. من هم دوستشان دارم.

دوست ندارم شعر تحلیل کنم. دوست دارم شعر بخوانم و بفهمم و کیف کنم. نه این که مثل یک فرمول شیمی موشکافیشان کنم.

راستی، مامان برگشت. گفته بودم؟

میخواهم قبل از دیدن سریال بامداد خمار، کتابش را بخوانم، باید شبهای روشن و د گریت گتسبی را بخوانم. انا هوانگ هم دیفیندر را ریلیز کرده.

عجیب است که چگونه، حیاط مدرسه که آن شب کذایی را درش به صبح رساندم، امروز اینقدر برایم مایه ی آرامش و خنده بود.

بعد این که... همین

_هستی خانوم

پ.ن: خانم جامعه چهل دقیقه داشت درمورد این توضیح میداد که چرا نباید قضاوت کنیم. البته که یک گوش در بود و یک گوش دروازه.

-هستی خانم

پ.ن2:حال و حوصله ی مهمانی ی فردا را ندارم

پ.ن3: میخواهم دختر خوشگل کسی باشم. حتی با این که اکتبر تمام شده.

پ.ن4: هورمونهایم که یکم بالا و پایین می‌شوند تمام زندگی‌ام بالا و پایین می‌شوند. این چه وضعش است؟!

پ.ن5: بگذارید از آلبرت و امیلی برایتان بگویم، که پاره‌های جان منند...

پ.ن6: توی اردوی مطالعاتی هستم. مشدی میگوید یک چیز خوب درموردش بنویسم و یک چیز بد. خانوم خوشگله ی هوشمند که ظاهرا زودیاکش هم قوس است، سوالات اقتصاد را کش رفت و برایمان خواند!

پ.ن7:گفتم دارم طالع بینی یاد میگیرم؟

روزانه نویسیروزنوشتروزنوشته
۸
۱۰
Nora.sh
Nora.sh
ششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید