ویرگول
ورودثبت نام
ماریه متعبد
ماریه متعبد
ماریه متعبد
ماریه متعبد
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

در اثنا

روزهای سختی را سپری میکنم؛ نه اینکه دیگر روایتی ننویسم، اتفاقا چشم به تماشا باز کرده‌ام که به وقت روایت حالات درونی و بیرونیِ زندگی، بنویسم و بنویسم و بنویسم.

از خودم بنویسم و از آدم های اطرافم، یا از آدم هایی که دیگر در اطرافم نیستند، از شما شاید، اگر مجوزش را بدهید. دلم آنقدر پر است، که فعلا قلم دست نمی‌گیرم، زیرا میدانم اگر کارم به قلم و گلایه بیوفتد، دیگر بعد از یک مدت قلم می‌شود انگشت ششم دست راستم؛ پس به موقعش می‌آیم، می‌آیم چون آنقدر داستان برای تعریف دارم و آنقدر گوش برای شنیدنش کم است که نمی‌توان گفت.

‌ در اثنا را لیستی خواهم کرد جدا از روایات و داستان ها، که بماند برای خودم و فقط خودم، بلکه اگر روزگار دوباره چنین تیره شد، احوالات و اشتباهاتم را ثبت کرده باشم. مبادا که دوباره جاده خاکی های قدیمیِ این دو سه روز زندگی را طی کنم.

در اثنا احوالات من است؛ اصلا ربطی به داستان ها ندارد، واقعه نگاری نیست، درد و دل است و هرآنچه که شاید کسی مشتاق به خواندن آنها نباشد.

بماند برای روز های باقی از عمر کوتاه، بماند برای حسرت های کوچک روی دل مانده.

"ماریه"

قلمدل
۰
۰
ماریه متعبد
ماریه متعبد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید