ویرگول
ورودثبت نام
Vinakardan
Vinakardan
Vinakardan
Vinakardan
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

کیمیای درد: سلوکِ عشق

جاده‌ی انسان بودن، اگرچه پر از پیچ‌وخم است، اما همین ناهمواری‌هایش، معنای اصیلِ هستی را در ما می‌تند. من عاشقِ همین پیچیدگی‌هایم؛ همان لحظاتی که شعله‌ی هستی‌ات به جانت می‌افتد و تو را تا مرزِ فنا می‌سوزاند، همان‌جا که چونان برگِ خشکی از شاخه‌ی تعلقات فرو می‌افکنی و دیگر هیچ پناهی جز خودِ حقیقتِ عریانِ وجودت نمی‌یابی. این‌ها نقطه‌ی اوجِ تراژدیِ انسان است، اما نه پایانی بر آن.

چرا که غایتِ آفرینشِ روحِ انسان، نه در آسایشِ بی‌درد، که در تجربه‌ی آگاهانه‌ی عشق نهفته است. و این عشق، چونان گوهری نایاب، تنها در کوره‌ی آزمایش‌های درد، صیقل می‌خورد. اگر روحِ انسان در این سلوکِ زمینی، نتواند طعمِ عشقِ حقیقی را بچشد، تقدیرش آن است که بارها و بارها در این گردابِ زیستن غوطه‌ور شود؛ تا آن‌که سرانجام، در برخورد با دردِ عمیق، آیینه‌ی قلبش چنان شفاف گردد که بتواند جمالِ عشق را در آن بازتاب دهد.

و آن‌دم که عشق، این کیمیای هستی، خود را بر روحِ تکامل‌یافته بنمایاند، آرامشی که از آنِ او می‌شود، نه آرامشِ سکون، که آرامشِ حاصل از درکِ غایت است. در اینجاست که درد، دیگر سد راه نیست؛ بلکه راهنما می‌شود. راهنمایی که چونان فانوسی در شبِ تاریکِ وجود، ما را به سوی حقیقتِ عشق رهنمون می‌سازد.

جمالِ عشق را در آن بازتاب دهد.

عشقعشق حقیقیدرد دلدنیا
۴۳
۷
Vinakardan
Vinakardan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید