مریم قمری·۶ روز پیشانتظارمنتظر یک شب طوفانی امدر به در ساعت ویرانی امپای خودم داغ پشیمانی اممثل خودت درد خیابانی ام"با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبال پریشانی ا…
مریم قمری·۶ روز پیشآغوش: فراتر از یک لمس، پناهگاه روح.گاهی، در شلوغیِ زندگی و هیاهویِ احساسات، چیزی که روحِ خسته از آن فریاد میزند، نه حرف است، نه نصیحت؛ بلکه یک…
مریم قمری·۶ روز پیشهشت سال پیش..شاید اگر هشت سالِ پیش بودو منو میشناختید،دور از علم الانمبه نظرتون یه آدمِ عصبی بودم که هیچجوره قانع نمیشدم که بعضی از مسائل زندگی رو باید…
مریم قمری·۶ روز پیشبابونه تفاله هاش..من همه چیو همونجوری که هس دوس دارم !مثلا هیچ دیوونه ای چای بابونه رو بدون اینکه از صافی رد کنه نمیخوره ، اون گلای کوچولوشو هم میخورم تازه ،…
مریم قمری·۶ روز پیشدل نوشته دوشبا من نمیتونم بخوابم.حالا نمیدونم در جریان هستی یا نه،یا اگه باشی اهمیتی داره اصن یا نه.مدام یه سری حرفایی که نمیتونم تو صورتت بهت بگم میا…