ویرگول
ورودثبت نام
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

ماشین

نیسان آبی
نیسان آبی

به نام خدا آغاز گر یک خاطره زیبا : روزی روزگاری ما داشتیم از روستا می آمدیم هر دسندازی که در می شدیم این نیسان شلتاق میزد مثل چی مثلی یه قاطر که جوش زیاد شده باشد لقد می‌انداخت مانم که نشسته بودیم دیگه کاچی شدیم توش هی دارق دارق کلمون به سقف می خورد گفتیم تو رینی حلا یه جوری ردش می کنیم یهو دیدیم نه این نیسانه ها قسطی جونمو نو کرده بید یهو دهنشا وا کرد تا ته دهنش منظورم کاپوتشه وا شد حالا مانم تو جعده حلا چیکار کون چیکار نکون با هزار یه مکافات خودمونو رسوندیم به دم شهر دهنی این قاطرا بستیم قاطر که میگم همین نیسانه هست کو دارم بهش میگم قاطر ، حلا گوش بده رسیدیم دم خاکی همون دم شهر یه خاکی بید اونجا کاپتشا با طناف بستم حالا رفتیم داخل شهر وایسادیم دم چراق قرمز یهو دیدیم گووووپپپ یه چی از عقب زد بمون یه چیزی آهن روبای طور که بسته بودم به نیسان دارغ خورد تو کلمون گیج شدیم ، خلاصه اومدیم پاین دیدیم پیکانی زوم بسه تا زیر شیشه جلوش له شد ، نیگا کنید اونا که تو پیکان بودن هیچیشون نشد نگران نباشید ، خلاصه نیسان مانم چراغاش شکست بعدشم زنگ زدیم بیان امداد ماشینشا بردن خودشونم من بردم رسوندم . این بود داستان من با نیسان دیزل.

دنده عقب با اتو ابزاراتو ابزارشهرنیسانماشین
۶
۰
محمد حسین  وایکینگ
محمد حسین وایکینگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید