ای عشق تو آتش زده بر جان و دل ما
در عشق تو ماییم و غم و خون دل ما
بی دیدن روی تو چنان غرقه به دردیم
که نیست به عالم خبر از جان و دل ما
ما لاله صفت در غم عشق تو بسوزیم
سرخی به گلستان همه از خون دل ما
مجنون اگر از عشق به لیلی اثری برد
برده است زعشق تو اثر جان و دل ما
از عشق به تو ما چه جفا ها که ندیدیم
از تیر غم توست همه خون دل ما
چون عشق تو آتش بفکندست به گلشن
دیگر نبود جای تعجب ز دل ما
ارجمند اگر شهره شد از عشق تو باشد
ور نه چه توان هست ز این جان و دل ما
...
از ازل عشق تو شد تعبیه اندر جان ما
روز وصل بر تو میباشد دم درمان ما
ما جدای از تو اندر درد و غم پیوسته ایم
هست حالات غمت در ظاهر و پنهان ما
نه مسلمانیم و نه کافر نه ترسای و نه گبر
عشق تو برده همه کفر و همه ایمان ما
نه خوریم و نه بیاشامیم از درد طلب
عشق ورزیدن به تو میباشد آب و نان ما
بی وجود عشق تو معنی کجا داریم ما
عشق تو بوده است و باشد تا ابد در کان ما
ما پریشان و مشوش از غم عشقت به عام
بی سر و سامانی از عشق به تو سامان ما
ارجمند عشق تو میدارد میان سینه اش
آری آری عشق تو اندر دل لرزان ما