بیاد ...!
بیاد پیش من بیاد
بیاد که خیلی دلتنگشم
بیاد که بی اون رو به مرگم
بیاد که وقت تشییع خیلی دیره
بیاد که خیلی دیره
چی میشه که یکبار دیگه
چشم هاش رو ببینم
چی میشه که یکبار دیگه
دست هاش رو بگیرم
چی میشه که یکبار دیگه
اونو در آغوش بگیرم
آیا میخواد قبرمو در آغوش بکشه
و من در میان لحدم بفهمم که اون اومده
آیا از گل هایی که بر روی سنگ من میزاره شاد بشم
ای کاش باز هم صداش رو میشنیدم
ای کاش که یه بار دیگه دست در دست اون
در باغ گل وصال قدم میزدم
ای زندگی دیگه بسه
دیگر توانی برام نمونده
دیگه خسته ام
منو رها کن
جدایی رو از من وردار
منو به اون برسون
لب هام رو خشنود کن
گوش هام رو خشنود کن
لب هام خسته از جام ناراحتیه
وگوش هام خسته از صدای ساز غمگین جدایی
زمونه با من بساز
بازی بسه
من زندگی واقعی میخواهم
دیگر دوری از یار بسه
اگر از من بپرسی
الان تموم بشه
دیگه بسه
دیگه بسه ...!