𝓌ℎ𝒾𝓉ℯ·۸ ماه پیش📖 کتاب طلا (اوستا)– پارت سوم: صدای آتش🔸 دیدگاه اول: سفر باربدباد زمستانی همچون تیغ از فراز درههای زاگرس میگذشت. باربد، پس از ترک خانهی مهرآزاد، نشانهای باقیمانده از نامهی…
𝓌ℎ𝒾𝓉ℯ·۸ ماه پیش📖 کتاب طلا(اوستا)– پارت دوم: نسکِ سپَند(سپَند نسک)باربد، جوانی اهل ری، سالها بود در سایهی کتابفروشی قدیمی پدربزرگش بزرگ شده بود؛ جایی که گرد و خاک بر جلد کتابها نشسته بود، اما لابهلای…
𝓌ℎ𝒾𝓉ℯ·۸ ماه پیشکتاب طلا(اوستا) – پارت اول: صدای خاموش آتشآتش، همیشه میسوزاند؛ اما در شب نوزدهم فروردین، آتشِ آتشکدهی آذرگشسپ، چیزی فراتر از گرما میداد—نوعی هشدار. شعلههای طلایی، بیقرارتر از ه…
𝓌ℎ𝒾𝓉ℯ·۸ ماه پیشویرگول، جایی برای دیده شدن ایدههاسلام این اولین پست من در ویرگول است و شاید بهترین چیزی که میتوانم با آن آغاز کنم اینست که چرا اینجا هستم؛ویرگول برای من چیزی فراتر از یک…