
وقتی موقع رانندگی یا پیادهروی به اطرافم نگاه میکنم، میبینم که همهچیز پر از تازگی است.
حتی به نظرم هر روز صبح، همان کوههایی که هر روز میبینم، با روز قبل فرق دارند.
آسمانها، ابرها، هوا…
امیدوارم فقط این روزها بتوانم یک خبر خوب بشنوم.
هر بار که نگاه میکنم، درختها را با الهامی تازه و ندایی جدید حس میکنم؛
انگار آنها هم هر روز پیغامی تازه برای ما دارند،
فقط کافیست به صدایشان گوش بدهی.
تمام دنیا با من حرف میزند؛
از طریق آسمان و زمین،
خاک و آب و باد و هوا.
باد در گوشم نجوا میکند،
تمام داستان زندگی را.
او حتی درختان و ابرها را به رقص درمیآورد؛
دریا و اقیانوس هم باید به ساز او برقصند.
و وقتی به نجواهایش گوش میدهی،
از تمام خاطرات شیطنتآمیزش،
از شوخیهایی که با دنیا کرده،
برایَت تعریف میکند.