نیکا راد
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

نامه ای به او(1)

محبوب من،در دنیایی که هر لحظه برآن بیم فرو ریختن است و به هیچ چیز نمیتوان تکیه نمود عجیب است که تنها ردی از خاطر شما تمام جهان من را گرم کرده است.نمیدانم روزی فرصت همدستی پیش خواهد آمد یا نه اما اگر چنین شد قول بدهید که تجلی انسانیت باشید.جهان میگذرد هر جور که باشد با جور یا مهر،با دوستی یا کین؛اما چه بهتر که همین مختصر مجال زیست در گرمای آغوش و شرجی صدای محبوب سپری شود که اگر آدمی اندک سهمی از این لحظات ببرد حقا که رستگار شده.محبوب من، شما همان اولین بارقه ی نوری هستید که صبحگاهان طلوع را نوید میدهد،شما همان نسیم خنک آخر زمستان هستید که زمزمه میکند بهار در کمین است. شما همان قهقهه کودکی هستید که میداند فردا تعطیل است.شما لذت کشف مسیری جدید در جاده هر روزه هستید.و چه غنی اند ثانیه ها زمانی که با عشق میتپند.

شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید