
چشم هایش...چشم هایش به زیبایی ستاره هاست! مژه های پرپشت و بلندش طوری از آن محافظت میکنند که انگار هرکسی لایق تماشایش نمیتواند باشد...
ولی جای افسوس دارد که آن چشمان را برای دیدن طوفانی کشنده باز کرده است. طوفانی که حتی یه قطره اش هم لایق نیست تا او را برای خود داشته باشد.
اما گویی او ، آن طوفان را بارانی الهی میبیند! چرا که چند باری به او روی خوش نشان داده و چشمانش را چون آسمان شب خوانده است، چرا که به او گفته او را چون مرواریدی درخشان در دلش گنجانده و می پرستدش...اما...او طوفان است، هر چه که بگوید ، هر چقدر هم رام باشد ، باز هم طوفانی است که به وقتش متلاطم میشود و همه جا را نابود میکند.
ای پری چهره، این احساس زیبایی که در آن گم شده ای ، آرامش قبل از طوفان است... نگذار تا اثر بی رحمی اش را بر دلت بر جای بگذارد ؛ اگر رهایش نکنی، او بدترش را نشانت میدهد!
طوری که با دیدن اشک هایت به یاد او میفتی و از چشانت متنفر میشوی...
Ch.