ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

رمان دروازه های پنهان ❌پارت بیست و شیشم به قلم زهرا سالاری✍️

💠 دروازه‌های پنهان❌ – پارت ۲۶

(از زبان آریانا)

نفس‌هام سنگین شده بود.

هر صحنه‌ای که جلوی چشمم می‌اومد، مثل زخم تازه‌ای بود که دوباره باز می‌شد.

کیان سعی می‌کرد منو از اون مه بیرون بکشه، اما هر چی بیشتر تلاش می‌کرد، مه غلیظ‌تر می‌شد.

– آریانا، گوش کن! اونا فقط خاطره‌ان! تو هنوز زنده‌ای!

صداش مثل نوری ضعیف از لای تاریکی عبور کرد.

گفتم:

– مادرم گفت یکی باید قربانی بشه… یعنی چی؟ یعنی یکی از ما باید بمیره؟

کیان سکوت کرد.

لب‌هاش لرزید، ولی هیچی نگفت. اون سکوت از هر جوابی ترسناک‌تر بود.

صدای زنی از دل مه اومد — همون صدای مادرم.

> «قربانی کسیه که دروازه رو بسته نگه می‌داره… تا بقیه زنده بمونن.»

نور آبی رنگی از زیر پای من بیرون زد، درست جایی که ایستاده بودم.

کیان فریاد زد:

– نه! اون تو نیستی، آریانا! باید من باشم! تو هنوز باید راه رو ببندی!

ولی نمی‌تونستم تکون بخورم.

زمین زیر پام شروع کرد به فرو رفتن، مثل اینکه داشت منو می‌بلعید.

انرژی عجیبی دور بدنم پیچید، و فهمیدم انتخاب از قبل انجام شده بود…

من «محافظ» بودم.

و محافظ باید بمونه.

قربانی، کسی بود که راه باز رو برای همیشه ببنده.

و اون شخص… کیان بود.

آخرین تصویری که دیدم، لبخند آرومش بود وقتی دستشو روی دروازه گذاشت و گفت:

– وقتشه تمومش کنیم، خواهرم.

بعد، نور سفید همه‌چیز رو بلعید.

#رمان #رمان #رمان #داستان #نویسنده #کتاب #زهرا #سالاری

رمان داستاننویسنده کتاب
۲
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
> من زهرا سالاری‌ام، دختری که با دردها ساخت، با لبخند ادامه داد و از دل سختی‌ها نوشت. نویسنده‌ای از دل احساسات… زهرا سالاری، متولد ۱۳۸۷ ✨ برای رمان درخواستی به ایدی زیر پیام بدید salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید