نمیدانم شما هم چنین آدمهایی را در اطرافتان دیدهاید یا نه.
آدمهایی که از تنهایی فرار میکنند.
کسانی که برای رفتن به یک کافه، خرید کردن، سینما رفتن یا حتی قدم زدن همیشه به یک همراه نیاز دارند.
برای بعضی افراد، تنهایی فقط تنها بودن نیست؛تنهایی برای آنها به این معناست که:«کسی من را انتخاب نکرده است.»
«کسی من را نخواسته است.»
«حتماً یک جای کارم ایراد دارد.»
به همین دلیل هر وقت تنها میشوند، احساس بیارزشی، اضطراب یا شرم را تجربه میکنند.
اما شاید مسئله اصلی تنهایی نباشد.
شاید مسئله این باشد که آنها هرگز مهارت تنها بودن را یاد نگرفتهاند.
امروز میخواهیم درباره یکی از مهمترین مهارتهای رابطهای صحبت کنیم؛ مهارتی که کیفیت انتخاب شریک عاطفی را به شکل شگفتانگیزی تغییر میدهد:
«توانایی تنها بودن.»
توانایی تنها بودن چیست؟
توانایی تنها بودن یعنی توانایی آرام نگه داشتن ذهن و سیستم عصبی زمانی که با خودت هستی.
یعنی بتوانی بدون نیاز فوری به حضور دیگران، احساس امنیت، ارزشمندی و آرامش را حفظ کنی.
فردی که این مهارت را دارد، تنهایی را نشانه شکست یا طردشدگی نمیبیند.
او میتواند با خودش وقت بگذراند، از فعالیتهای روزمره لذت ببرد و ارزشمندی خود را وابسته به حضور یک شریک عاطفی نکند.
در مقابل، فردی که این مهارت را ندارد، معمولاً تنهایی را بهعنوان یک تهدید تجربه میکند و برای فرار از آن ممکن است وارد رابطههایی شود که واقعاً برایش مناسب نیستند.
قبل از ادامه، به چند سؤال فکر کن:
* آیا تا به حال از تنها بودن خجالت کشیدهای؟
* آیا از اینکه تنهایی به رستوران بروی احساس معذب بودن میکنی؟
* آیا خودت را با افرادی که در رابطه هستند مقایسه میکنی؟
* آیا گاهی مجرد بودن را با دوستداشتنی نبودن اشتباه میگیری؟
* آیا وقتی فردی را تنها میبینی، ناخودآگاه او را ناموفقتر یا کمارزشتر تصور میکنی؟
اگر پاسخ تو به بعضی از این سؤالها مثبت است، احتمالاً بخشی از سیستم عصبی تو هنوز تنهایی را با طردشدگی و بیارزشی گره زده است.
«توانایی تنها بودن، پیشنیاز توانایی انتخاب کردن است؛ چون کسی که نمیتواند تنها بماند، اغلب مجبور است هر کسی را که در دسترس است انتخاب کند»
مشکل اینجاست که وقتی از تنهایی میترسیم، دیگر شریک عاطفی را انتخاب نمیکنیم؛
ما از تنهایی فرار میکنیم.
و کسی که در حال فرار است، معمولاً انتخابهای خوبی انجام نمیدهد.
بسیاری از روابط ناسالم نه از عشق، بلکه از ناتوانی در تحمل تنهایی آغاز میشوند.
خبر خوب این است که تحمل تنهایی یک ویژگی ذاتی نیست.
یک مهارت است.
و هر مهارتی با تمرین در مغز و سیستم عصبی ساخته میشود.
مثل مهارت رانندگی میشه این مهارت رو هم ساخت و پرورش داد
هدف این تمرینها لذت بردن از تنهایی نیست؛
هدف این است که مغزت یاد بگیرد تنها بودن مساوی با خطر نیست.
تمرین اول: تنهایی غذا خوردن
یک بار به رستوران یا کافه برو و بدون همراه غذا بخور.
تمرین دوم: تنهایی سفر کردن
لازم نیست سفر طولانی باشد.
حتی یک سفر یکروزه به شهر نزدیک هم کافی است.
یاد میگیری که میتوانی بدون تکیه به حضور دیگران نیز تجربههای ارزشمند داشته باشی.
تمرین سوم: تنهایی به سینما یا کنسرت رفتن
بلیت بگیر و تنها برو.
اجازه بده مغزت تجربهای جدید ثبت کند:
«من تنها هستم و همچنان حالم خوب است.»
تمرین چهارم: قرار ملاقات با خودت
هفتهای یک بار زمانی را فقط برای خودت کنار بگذار.
کتاب بخوان، قدم بزن، کافه برو یا هر فعالیت دیگری که دوست داری انجام بده.
در واقع داری به مغزت آموزش میدهی که همراهی خودت نیز ارزشمند است.
هرچه تحمل تنهایی در تو بیشتر شود، احتمال اینکه از روی نیاز، ترس یا اضطرار وارد رابطه شوی کمتر میشود.
و باعث میشه از دوستی های سطحی و انتخاب های اخباری فاصله بگیری
به دنبال کسی هستی که زندگیات را غنیتر کند
و این تفاوت کوچکی نیست.
این همان تفاوت بین «فرار به سمت رابطه» و «انتخاب آگاهانه رابطه» است.