صنما·۱۰ ماه پیشآدمای تنهاتصمیم گرفتم از این به بعد هر کتابی که دستم بیاد رو بخونم چون میدونم بالاخره یکی نوشتش یکی که از تنهایی رو اورده به درد و دل کردن با کاغذ، گ…
صنما·۱ سال پیشرهسپار جنگمن امروز رهسپار جنگی خونینم تنها برای بازگرداندن وطن ، عشق و روز هایی که پس از من زیبا آغاز شوند به دوراز صدای موشک و تیر و تفنگ ای زنان زی…
صنما·۱ سال پیشبگذار به آغوشت کشمگاهی که دلم تنگ میشود لب رودی مینشینم و انعکاس ترا تصور میکنم که چقدر ارام و صیقل به چشمانم خیره شدیسپس به بالای سر مینگرم جایی که پر از شب…
صنما·۱ سال پیشمن میترسمباران که میبارد نمیدانم باید کجا پناه بگیرم اخر من از خیس شدن بیزارم و نمیخواهم قطرات باران شلاق وار به گردهام هجوم آورند ، من از اب شدن بس…
صنما·۱ سال پیشنمیخواهم من باشماکنون دوست دارم ستاره ای باشمدور و تنها در فضایی معلقچشمک زنان از آن بالا فقط ترو ببینمو تو برایم دست تکان دهی و با انگشت نشانم دهیاصلا میخ…
صنما·۱ سال پیشزندگی رو دور تکرارهر بار از کافه بیرون میایم و در های چوبی معلقش را کنار میزنم با نمایی بسیار دلگیر مواجه میشوم ، کنار دستم پیرمردی خسته درحال خواندن وقایع ر…
صنما·۱ سال پیشراه نشانم بدهاز کنار درختان سرو که باد پیچان در سور آمدنت رقص کناند به سوی خوشه های طلائی گندم میدوم تا که شاید در میان صدای سوسویشان ارام گیرم ، در این…
صنما·۱ سال پیشآتش جنگپنجره ها را باز کنیدپرده ها را کنار بکشیدآتش جنگ تا یک قدمی ما آمده استدر مقابلمان سروزیر پاهایمان سبزیو روی کلاهمان…
صنما·۱ سال پیشتابستانی با توتابستان که با گرمی دستان تو آغاز میشود شاید آخرین تیر زمین بر پیکر آسمان باشد ، آنگاه که خونابه خورشید اینچنین سرخ بر گونههای تو میتابد و ا…