
اکنون دوست دارم ستاره ای باشم
دور و تنها در فضایی معلق
چشمک زنان از آن بالا فقط ترا ببینم
و تو برایم دست تکان دهی و با انگشت نشانم دهی
اصلا میخواهم ماه شوم و فقط برای تو بتابم
یا خورشید که تنها گلهای ترا تابناک کنم
اری کاش خودم نبودم و فراتر میرفتم
جایی که تو برایم معنی شوی
جایی که مرا ببینی و حس کنی
این من بار ها برایت نامعلوم بوده
پس پرنده ای میشوم
بر اشیان وجودت
که هر بار با صدایم برخیزی
و به شمعدانی ها آب دهی
و با سکوتت خانه را پر از صحبت کنی
ای تو که برایم بیشتر از تو بودی
حال که ندارمت دیگر نمیخواهم چیز دیگری باشم
خودم کافیست