ویرگول
ورودثبت نام
رضا پرتو
رضا پرتوعلاقه مند به ادبیات، تاریخ و نقد ادبی
رضا پرتو
رضا پرتو
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

ارتباط اثر ادبی و نویسنده

هر چقدر سطح اثر ادبی بالاتر برود نقش نویسنده بیشتر به حاشیه می‌رود یک دلنوشته ساده روزمره نویسی نامه ای دوستانه نویسنده مشخصی دارد جایگاه نویسنده در اینگونه آثار مشخص است حال یک خاطره شخصی کمی سطح بالاتری دارد و به همان میزان نویسنده نقش کمتری دارد اگر خاطره به سطح داستان کوتاه برسد نقش نویسنده کمرنگ می‌شود و اگر باز هم بالاتر برود داستان بلند نویسنده متزلزل و در سطح رمان نویسنده محو می‌شود
این برای نویسندگان پیامدهای جالبی دارد مثلا خانم فتانه حاج سید جوادی فقط تک اثر است بامداد خمار من ندیدم کتاب دیگری داشته باشد یا اگر دارد مهم باشد همین بامداد خمار و تمام
یا مثلا صادق هدایت نوشتن روی فراز و نشیب های زندگیش بی تاثیر نبود مثل تصمیم به خودکشی نویسنده دیگری مثل محمود دولت آبادی یک سری کتاب به نام کلیدر دارد یعنی فقط در همین ژانر کار می‌کند کتاب های دیگرش اهمیت به مراتب کمتری دارند
یک مورد هم که جالب است احمد محمود است که خیلی معقول با این قضیه حاشیه رفتن برخورد می‌کند خیلی خوب کار را دنبال می‌کند یک روال مشخص رمان نویسی دارد از همسایه تا مدار صفر درجه و انجیر درخت معابد...
اما چرا این اتفاق می‌افتد چرا هر چه سطح اثری بالاتر باشد نقش نویسنده کمتر می‌شود
یک دلیل به نظرم اینکه نویسنده بعد از اولین اثر در سطح بالا متوجه می‌شود شخصیت های اثر قبل بسیار میل دارند در اثر بعدی حضور داشته باشند این یک تکرار است که ممکن است برای نویسنده دلسرد کننده باشد او که با نوشتن اثر قبلی احتمالا به شهرت و شاید به ثروت رسیده و حسابی به خود می‌بالد با فهم این مسئله شاید قید نوشتن را هم بزند
مثلا بامداد خمار احتمالا در دومین اثر نویسنده متوجه می‌شود رحیم نجار و راوی زن می‌خواهند در کتاب دوم هم باشند حالا هر چقدر هم تیپ سازی کند و تغییر بدهد بی فایده است
یکی مثل احمد محمود شخصیت داستان بلند اولش همسایه ها یعنی خالد را در داستان های بعد هم تکرار می‌کند
این بستگی به خود نویسنده دارد که چطور با قضیه تکرار شخصیت های داستانی کنار بیاید

نویسندهادبیات
۲
۰
رضا پرتو
رضا پرتو
علاقه مند به ادبیات، تاریخ و نقد ادبی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید