سه نمونه داستان عامه پسند یا مردمی داریم:
ادبیات پاورقی نویسی که با گسترش روزنامه نگاری و پاورقی نویسی اواخر قاجاریه و اوایل دوره پهلوی در ایران رواج پیدا کرد. با امثال مستعان و حجازی و ارونقی کرمانی... نمونه های برجسته آن: ده نفر قزلباش حسین مسرور، امشب دختری میمیرد ارونقی کرمانی، زیبا محمد حجازی
این ادبیات ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران دارد و نمونه متعالی ادبیات عامه پسند است.
دوم نوعی ادبیات زنانه مثل اشعار پروین اعتصامی که از زن گرفتار در گوشه خانه و زحمت و مرارت زن بودن مینویسد. برای اولین بار جامعه را از دید زنان میتوان دید البته قصه هایی که به شعر نوشته شده اند. یا نوع داستانی آن بامداد خمار فتانه حاج سید جوادی که از درد و رنج زنان به طور جدی مینویسد. ولی به دلیل شرایط اجتماعی دهه شصت این رمان به شدت بد فرم و زمخت به نظر میرسد اما ادبیات عامه پسند جدی است. این گروه در زمره ادبیات رمانتیک قرار میگیرد.
نوع سومی هم هست که به زحمت میتوان نام ادبیات بر آن گذاشت. شاید ادبیات آه و غم و آه و ناله برای آن مناسب تر باشد. اصولا نوشته های خام و ابتدایی و بدون فرم را میتوان در این دسته جای داد. نوعی سانتی مانتالیسم در آن ها موج میزند. داستان های خانم ها نسرین ثامنی یا فهیمه رحیمی یا آقای محققی.
این گروه سوم از داستان های عامه پسند حاصل ارتقا دل نوشته و روزمره نویسی های عمدتا زنانه است که بدون رسیدن به یک فرم مشخص ادبی بازتاب عواطف دوران نوجوانی است و ادامه بحران نوجوانی در بزرگسالی. سر هم بندی دلنوشته های ناب و بی شیله پیله بین کودکی و بزرگسالی که به دلیل پایداری بحران نوجوانی باید تبدیل به شکل ادبی بهتری بشوند و انصافا خانم های نویسنده از عهده این کار به خوبی برآمدند.