ویرگول
ورودثبت نام
Horizoner
Horizonerژوکر یک دسته ورق ، یک بلینک دو آتشه ، یک پاترهد حرفه ای و یک حل کننده مسائل خلاقانه ریاضی
Horizoner
Horizoner
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ روز پیش

ژوکری که دست از پرسیدن بر نمی دارد...

دوستان، تا به حال فکر کرده‌اید چرا ما از مرگ می‌ترسیم؟ چرا تاریکی این‌همه برای ما ترسناک است؟

در واقع، نه جسدِ مردگان چیزی برای ترسیدن دارد، و نه تاریکی به‌خودیِ خود دشمن ماست.

آنچه ما را می‌ترساند، خودِ این پدیده‌ها نیستند؛ بلکه ناشناخته‌ای است که در دل آن‌ها پنهان شده.

ما از مرگ نمی‌ترسیم، بلکه از آن چیزی می‌ترسیم که پس از مرگ دیگر نمی‌توانیم بشناسیم.

ما از تاریکی نمی‌ترسیم، بلکه از آن می‌ترسیم که در تاریکی، چشمِ فهم ما ناتوان می‌شود و جهان برای لحظه‌ای از دسترس درک خارج می‌گردد.

انسان موجودی است که بیش از هر چیز، با شناختن آرام می‌شود.

ما وقتی چیزی را نام‌گذاری می‌کنیم، وقتی برایش تعریف می‌سازیم، وقتی مرزهایش را درمی‌یابیم، احساس امنیت می‌کنیم.

اگر ما انسان ها نبودیم ، باز هم طبیعت وجود داشت و به فعالیتش ادامه می داد ، ولی ما آمدیم که روی آنها اسم بگذاریم...

اما مرگ، درست در نقطه‌ی مقابل این میل انسانی ایستاده است.

و تاریکی نیز از همین جنس است.

تاریکی فقط نبودِ نور نیست؛ گاهی نبودِ نور، نبودِ اطمینان است.

در روشنایی، جهان برای ما شکل می‌گیرد؛ اشیا مرز پیدا می‌کنند، فاصله‌ها معلوم می‌شوند، و ذهن ما می‌تواند به جهان تکیه کند.

اما در تاریکی، این تکیه‌گاه‌ها فرو می‌ریزند.

ما دیگر مطمئن نیستیم که آن‌سوی اتاق چیست، یا در سکوتِ شب چه چیزی کمین کرده است.

پس می‌بینیم که ترسِ انسان، در ژرف‌ترین لایه‌ی خود، ترس از ابهام است؛ ترس از چیزی که هنوز به زبان درنیامده، هنوز فهمیده نشده، و هنوز در قلمروِ یقین قرار نگرفته است.

شاید به همین دلیل است که انسان همیشه تلاش کرده مرگ را معنا کند و تاریکی را روشن سازد.

ما اسطوره ساخته‌ایم، دین آفریده‌ایم، علم بنا کرده‌ایم، و داستان گفته‌ایم؛

همه برای آن‌که دیوارِ نادانسته را کمی عقب بزنیم.

اما حقیقت این است که هرچه بیشتر می‌فهمیم، بیشتر می‌فهمیم که هنوز چیزهای بی‌شماری هست که نمی‌دانیم.

و همین، هم ترسناک است و هم شکوهمند.

هم اکنون می توانیم خود را مثل سقراط ناتوان در برابر دانایی احساس کنیم و فقط یک چیز به زبان بیاوریم:

یک چیز می دانم و آن اینکه هیچ نمی دانم...

شاید انسان بودن یعنی همین:

ایستادن میان روشنایی و تاریکی، میان دانستن و ندانستن، میان بودن و نبودن.

و شاید ما از مرگ و تاریکی می‌ترسیم، چون آن‌ها به ما یادآوری می‌کنند که آگاهیِ ما محدود است؛

و هر موجودی که مرزهای خود را احساس کند، ناچار با هراس نیز روبه‌رو می‌شود.

اما شاید در دل همین ترس، حقیقتی عمیق‌تر نهفته باشد:

این‌که انسان، با همه‌ی ناتوانی‌اش، هنوز می‌خواهد بفهمد؛

هنوز می‌خواهد به تاریکی خیره شود؛

هنوز می‌خواهد درباره‌ی مرگ پرسش کند.

و همین میلِ سرکش به فهمیدن، شریف‌ترین ویژگیِ ماست.

تاریکیمرگفلسفهعقل
۴
۰
Horizoner
Horizoner
ژوکر یک دسته ورق ، یک بلینک دو آتشه ، یک پاترهد حرفه ای و یک حل کننده مسائل خلاقانه ریاضی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید